کربلاوسوریه
کربلاوسوریه
زیرنظراداره حج واوقاف
انفرادی،خانوادگی،گروهی وهیئتی
بصورت نقدواقساط
علیرضاستودگان 09119645202 09354824805
کربلاوسوریه
زیرنظراداره حج واوقاف
انفرادی،خانوادگی،گروهی وهیئتی
بصورت نقدواقساط
علیرضاستودگان 09119645202 09354824805

خداحافظ ای ماه دلنواز وآرامش،خداحافظ ای ماه خود شناسی وانسان شناسی،
خداحافظ،خداحافظ ای ماهدعای افتتاح وجوشن کبیر،خداحافظ ماه علی (ع)،ماه محبت امیرالمؤمنین
خداحافظ ای ماه اشک وراز ونیازواستغاسه
نمی دونم تاسال دیگه زنده هستم یانه
خدایا میترسم این ماه هم گذشت نمیدونم پاک شدم یانه
به خودت قسم خیلی سخته از دست دادن لحظات وقتی که از دست دادیم تازه می فهمم چه فر صتی ازدست دادم ،ای کاش ماه رمضان 12ماه بود
ولی خدایاچقدر مشکل وداع با ماه رمضان
صهیونیسم و مهاجرت یهودیان تئودور هرتزل(۱۸۶۰-۱۹۰۴) یک یهودی اتریشی، بنیانگذار جنبش صهیونیسم بود.او در سال ۱۸۹۶ کتاب «کشور یهودی» را به چاپ رساند و در این کتاب خواستار ایجاد کشوری از یهودیان شد.سال بعد او در تشکیل اولین «همایش صهیونیسم بینالملل» فعالیت کرد.
اولین موج مهاجرت یهودیان به فلسطین در عصر مدرن، مربوط به سال ۱۸۸۱ میگردد که طی آن یهودیان طبق عقاید سوسیال – صهیونیستی موسی هس اقدام به خرید زمین از دولت عثمانی و یا زمین داران عرب نمودند.
پس از اسکان یهودیان و شروع فعالیتهای کشاورزی آنان، درگیری و تنش بین اعراب و یهودیان جوانه زد.[نیازمند منبع]
تشکیل صهیونیسم سبب موج دوم مهاجرت به فلسطین شد که طی آن و مابین سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۱۴ حدوداً ۴۰٫۰۰۰ نفر به این منطقه سرازیر شدند.
انگلیس در جنگ جهانی اول موفق به تصرف بخش هایی از مناطق تحت تصرف امپراطوری عثمانی از جمله فلسطین گردید.پس از آن در در سال ۱۹۱۷ وزیر امور خارجهٔ انگلیس، آرتور ج. بالفور، «اعلامیهٔ بالفور» را که مصوبه دولت انگلیس بود صادر نمود . در این بیانیه خطاب به لرد روچیلد که سرپرستی فدراسیون صهیونیسم را بر عهده داشت آمده است :"انگلیس از تاسیس خانه ای ملی برای یهودیان در فلسطین حمایت می کند." انگلیس امید داشت که بدین ترتیب حمایت بیشتری در جریان جنگ جهانی دوم برای خود جلب کند. اعلامیه بالفورد سرآغاز تلاش در عرصه بین الملل برای تاسیس اسرائیل کنونی بشمار می رود.[۱]
یمومیت انگلیس بر فلسطین در سال ۱۹۲۰ فلسطین به صورت اتحادیهای از ملتها و تحت نظارت و ادارهٔ بریتانیا در آمد. قیمومیت انگلیس بر فلسطین در ۲۴ جولای ۱۹۲۴ در جامعه ملل تصویب شد. پس از جنگ جهانی اول، مهاجرت یهودیان طی موجهای سوم(۱۹۱۹-۱۹۲۳) و چهارم(۱۹۲۴-۱۹۲۹) ادامه یافت. در سال ۱۹۲۹ جنبش ضدصهیونیستی اعراب سبب کشته شدن و جراحت افراد بسیاری از اعراب و یهودیان شد.
پا گرفتن جنبش نازیسم در سال ۱۹۳۳، پنجمین موج مهاجرت یهودیان را سبب شد.یهودیان که تا سال ۱۹۲۲ یازده درصد ساکنان منطقه را تشکیل میدادند، تا سال ۱۹۴۴ افزایش یافته و ۳۰٪ جمعیت را تشکیل دادند. پیش از این، علاوه بر املاک خصوصی یهودیان در منطقه،۲۸٪ از کل زمینها نیز به صورت قانونی توسط سازمانهای صهیونیست خریداری شده بود.قسمت عمدهٔ این زمین ها، از زمین داران بزرگ فلسطین و با تطمیع آنها، با خرید زمینها با قیمتهای گزاف انجام شد. در نتیجه این زمین داران مورد اعتراض شدید مردم قرار گرفتند. شایان ذکر است که مناطق جنوبی کشور را زمینهای لم یزرع، بیابان و مرداب تشکیل میداد و یهودیان در حقیقت با خشک کردن مردابها گام مهمی در آباد کردن منطقه برداشتند[۱]
متعاقب اعلام رخ دادن حادثه هولوکاست در اروپا، مهاجرتهای دیگری نیز به مقصد فلسطین انجام گرفت .با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم عدهٔ یهودیان ساکن منطقهٔ فلسطین به ۶۰۰٫۰۰۰ نفر رسید. هولوکاست یکی از مواردی بود که بعدها در توجیه ایجاد وطن ملی یهود بسیار از آن بهره گرفته شد[نیازمند منبع].
در سال ۱۹۳۹ بریتانیا احتمالاً به علت شورش عظیم اعراب منطقه بر ضد یهودیان(۱۹۳۶-۱۹۳۹) طرحی موسوم به «کاغذ سفید ۱۹۳۹» را عملی نمود که مطابق آن مهاجرت یهودیان طی جنگ جهانی را به ۷۵٫۰۰۰ نفر محدود و هم چنین خرید زمین توسط یهودیان را در این منطقه ممنوع میکرد. کاغذ سفید از دید یهودیان و صهیونیستها چیزی جز خیانت و توهین نبود و البته با مفاد اعلامیهٔ ۱۹۱۷ بارفور نیز مغایرت داشت.از آن طرف اعراب نیز با «کاغذ سفید» راضی نشدند و خواستار توقف کامل مهاجرت یهودیان به منطقه بودند.به هر حال «کاغذ سفید» تا پایان یافتن دورهٔ قیمومیت بریتانیا بر «اتحادیهٔ ملتهای فلسطین» راهگشای سیاست آنها در منطقه بود.
برحسب طرح تقسیم ارائهشده توسط سازمان ملل، که مورد اعتراض شدید مسلمانان و مسیحیان فلسطین و سایر اعراب و کشورهای اسلامی قرار گرفت، قرار بر این بود که این منطقه بین اعراب و یهودیان بطور مساوی تقسیم گردد و بیتالمقدس(اورشلیم) نیز محدودهٔ تحت نظارت سازمان ملل قرار گیرد، تا از ایجاد برخورد جلوگیری شود. اعراب با تشکیل حاکمیتی یهودی به هر نحو مخالف بودند و مخالفت خود را اعلام کردند. در ۱۴ می ۱۹۴۸، چند ساعت پیش از پایان حاکمیت انگلیس بر فلسطین، تشکیل کشور اسرائیل اعلام شد.
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اولین کشورهایی بودند که تشکیل دولت اسرائیل را در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۴) به رسمیت شناختند[۲].
در سال ۱۹۴۸ م. با اشغال قسمت اعظمی از فلسطین در محل باستانی کشور پادشاهی مکابیز، دولت اسرائیل در آسیای غربی در مشرق مدیترانه تشکیل گردید. مساحت آن ۲۱۰۰۰ کیلومتر مربع وجمعیت آن ۳۶۹۰۰۰۰ تن است. پایتخت آن شهر تل آویو و شهرهای عمده آن اورشلیم و حیفا (بندر مهم) است. طبق قانون کنِسِت بنا بودهاست برخلاف طرح تقسیم ارائهشده توسط سازمان ملل، پایتخت این کشور به اورشلیم منتقل شود و سفارتخانههای خارجی نیز به آنجا برود، اما تا کنون فقط ایالات متحده آمریکا این تصمیم را به رسمیت شناخته است و مرکز نمایندگی اصلی خود را به اورشلیم منتقل کرده است و عملاً هنوز تل آویو پایتخت است. هرچند در منابع رسمی دولت اسرائیل، اورشلیم به عنوان پایتخت معرفی میشود و تل آویو تنها یک شهر مهم به شمار میآید.
جنگ استقلال و مهاجرت در پی تاسیس کشور اسرائیل، ارتشهای مصر، سوریه، اردن، لبنان و عراق به یکدیگر ملحق شدند و جنگ مشترکی را علیه اسرائیل به راه انداختند و به این ترتیب مرحله دوم از جنگهای اعراب و اسرائیل آغاز شد. پیشروی لبنان، عراق و سوریه از شمال تقریباً در نزدیکی مرز متوقف شد. حمله اردنیها از شرق باعث تصرف شرق اورشلیم و محاصره بخش غربی آن توسط ارتش این کشور شد. اگرچه هاگانا موفق شد جلوی پیشروی آنها را بگیرد و در جبهه جنوبی نیز نیروهای ایرگون موفق به عقب راندن نیروهای مصری شدند. سازمان ملل در ابتدای ژوئن آتش بسی را برقرار کرد و در طول مدت همین آتشبس نیرویهای رزمی اسرائیل شکل گرفتند. پس از چند ماه جنگ مجدد، آتشبس دیگری در سال ۱۹۴۹ شکل گرفت و مرزهای اولیهای موسوم به خط سبز تعیین گشت. به این ترتیب اسرائیل توانست ۲۶٪ دیگر از منطقه غرب رودخانه اردن را تصرف کند. اردن نیز بخشهایی از جمله کوهستانهای وسیع جودیا و سمیرا را در اختیار گرفت که بعداً کرانه باختر نامیده شد. مصر نیز کنترل ناحیه باریکی از ساحل مدیترانه را در اختیار گرفته که با نام نوار غزه شناخته میشود. در طی جنگ، دیوید بن گوریون که اولین نخست وزیر رژیم تازه تاسیس اسرائیل شده بود سعی در انحلال شاخه نظامی هاگانا و گروههای ایرگان و لهی(Lehi) و ادغام آنها در ارتش کرد. این دوگروه شاخههای تروری مخفی تشکیل داده بودند و مسئول قتل یک دیپلمات سوئدی بودند. پس از آن جمعیت زیادی از اعراب از سرزمینهای کشور یهودی رانده شدند. تعداد این آورگان بین ۶۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر تخمین زده میشود و رقم رسمی سازمان ملل در این رابطه ۷۱۱ هزار نفر است. و تا به امروز نیز برخلاف نظر جامعه بینالملل و قطعنامههای متعدد سازمان ملل اجازه بازگشت به آنان داده نشده است.[نیازمند منبع] در طول یک سال پس از اعلان استقلال اسرائیل بازماندگان هولوکاست و یهودیان رانده شده از کشورهای عربی به این کشور مهاجرت کردند و در طول یکسال جمعیت این کشور بیش از ۶۰۰ هزار نفر افزایش یافت.
دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی حدفاصل سالهای ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ در زمان نخست وزیری موشه شارت، ناکامی یک گروه تروریستی یهودی موسوم به Lavon Affair در بمب گذاری در مصر و افشای ماجرا منجر به یک رسوایی بزرگ شد. در سال ۱۹۵۶ مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد که این امر موجب آزردگی شدید انگلستان و فرانسه شد. پس از آن و در پی مجموعه حملاتی از سوی گروهی موسوم به فدائیان، اسرائیل اتحاد مخفی نظامی با این دو کشور اروپایی برقرار کرد و به مصر اعلان جنگ داد. پس از آن و بهدنبال وقوع بحران سوئز و محکومیت بینالمللی این سه کشور، اسرائیل با خروج نیروهای خود از صحرای سینا آن را به مصر باز پس داد. در ۱۹۵۵ بنگوریون مجدداً نخست وزیر اسرائیل شد و تا زمان استعفا در ۱۹۶۳ در این پست باقی ماند. در ۱۹۶۱ آدولف آیشمن که مسئول طراحی پروژه «راه حل نهایی» (پاکسازی قومی یهودیان) در آلمان نازی بود دستگیر شد. آیشمن تنها شخصی بود که توسط دادگاههای اسرائیل به مرگ محکوم شد. درگیریهای سیاسی بین اسرائیل و کشورهای همسایهاش در سال ۱۹۶۷ بالا گرفت و در این سال سوریه، مصر و اردن به اسرائیل اعلان جنگ دادند و مصر نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل را از نوار غزه اخراج کرد. بعد از ایجاد درگیری در جنگ شش روزه، اسرائیل با وارد آوردن ضربه سنگینی بر نیروی هوایی آنان در عملیاتی غافلگیرانه، توانست کرانه باختری، نوار غزه، صحرای سینا و بلندیهای جولان را تصرف کند. خط سبز مسئول تعیین مرز بین اسرائیل و سرزمینهای اشغال شده توسط آن شد، که به آنها سرزمینهای تحت مناقشه نیز گفته میشد. اگرچه اسرائیل دامنه تسلط خود را به شرق اورشلیم و بلندیهای جولان نیز گسترش داده بود. صحرای سینا پس از امضاء قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل به کشور مصر بازپس داده شد. در سال ۱۹۶۹ گلدا مایر نخست وزیر اسرائیل شد و این برای نخستین باری بود که یک زن این سمت را در اسرائیل تصاحب نمود.
حدفاصل سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ به دوره جنگ فرسایشی موسوم است. در این دوران درگیرهای متعددی بین اسرائیل، سوریه و مصر روی داد. در اوایل دهه ۱۹۷۰، گروههای ترور فلسطینی موج گستردهای از حملات علیه اهداف اسرائیلی و یهودی در سطح جهان را آغاز کردند. اوج این حملات، قتل اعضای تیمهای ورزشی اسرائیل در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ بود. اسرائیل نیز در عملیاتی موسوم به خشم خدا توسط ماموران موساد به این حملات پاسخ داد. در ۶ اکتبر ۱۹۷۳، در روز یوم کیپور، ارتش سوریه و مصر، حملهای غافلگیرانه را علیه اسرائیل آغاز کردند. علیرغم موفقیت اولیه در این جنگ، این دو کشور در دستیابی به اهداف خود که بازپسگیری خاک از دست رفته در ۱۹۶۷ بود ناکام ماندند. بلافاصله بعد از جنگ، آرامشی نسبی برقرار شد و این مقدمهای برای صلح اسرائیل و مصر بود. در سال ۱۹۷۴، اسحاق رابین، بعنوان پنجمین نخست وزیر اسرائیل انتخاب شد. در سال ۱۹۷۷ در حزب ماعاره که از سال ۱۹۴۸ حزب حاکم در اسرائیل بود، با ترک انتخابات کنست(پارلمان اسرائیل) یک طوفان سیاسی براه انداخت. پس از آن حزب لیکود به رهبری مناخیم بگین حزب حاکم بر دولت اسرائیل شد. در نوامبر همان سال رئیس جمهور وقت مصر، انور سادات، دیداری تاریخی از سرزمین یهودیان به عمل آورد و پس از سخنرانی در کنست، بعنوان اولین کشور عرب، اسرائیل را به رسمیت شناخت. پس از آن و با ادامه مذاکرات، پیمانی موسوم به کمپ دیوید به امضا رسید. در پی این توافق اسرائیل صحرای سینا را به مصر باز پس داد. همچنین توافق شد که به فلسطینیان در آنسوی خط سبز خودمختاری داده شود.
در ۷ جولای ۱۹۸۱ و در خلال جنگ ایران و عراق، علیرغم اینکه عراق هرگز وارد جنگ با اسرائیل نشده بود، نیروی هوایی اسرائیل با حمله به عراق راکتور اتمی اوسیراک این کشور را بمباران کرد تا تلاش این کشور را برای دستیابی به تسلیحات هستهای ناکام بگذارد. چند سال بعد(۱۹۸۶) مردخای وانونو که تکنسین یکی از نیروگاههای اتمی اسرائیل بود با انتشار اطلاعات و عکسهای محرمانه از فعالیت نیروگاه دیمونای اسرائیل که ثابت میکرد اسرائیل در حال ساخت بمبهای اتمیست، جنجال بزرگی به پا کرد.
در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲ و بدنبال ترور بشیر جمیل، نیروهای دفاعی اسرائیل وارد بیروت غربی شدند. تحت حمایت این نیروها، شبه نظامیان خشمگین فالانژ وارد اردوگاههای آوارگان فلسطینی (صبرا و شتیلا) شدند و با هدف انتقام گیری و یافتن عوامل سازمان آزادیبخش فلسطین که آنان را مسبب ترور بشیر جمیل میدانستند شروع به کشتار ساکنین این اردگاهها و از جمله غیر نظامیان کردند[۳]. در ۱۹۸۲ اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد که نتیجه این جنگ آغاز جنگهای داخلی لبنان بود[نیازمند منبع]. اسرائیل دلیل رسمی این حمله را دفاع در مقابل حملات تروریستی به شمال اسرائیل اعلام کرد. اما پس از پیشروی ۵۰ کیلومتری، نیروهای مسلح اسرائیل پیشروی خود را تا بیروت پایتخت لبنان ادامه دادند. اسرائیل پس از آن با اخراج جبهه آزادی بخش فلسطین آنها را وادار کرد به تونس نقل مکان کنند. در سال ۱۹۸۳، بگین به دلیل فشارهای روانی ناشی از جنگ از نخست وزیری کنارهگیری کرد و اسحاق شامیر جانشین او شد. در سال ۱۹۸۶ اسرائیل از اغلب متصرفات خود در لبنان عقب نشینی کرد ولی باقیمانده تصرفات اسرائیل از لبنان تا سال ۲۰۰۰ در اشغال نیروهای اسرائیلی قرار داشت. در سالهای پایانی دهه ۸۰ میلادی تمایلات سیاسی از جناح راست به رهبری اسحاق شامیر به سوی جناح چپ به رهبری شیمون پرز تغییر کرد. در سال ۱۹۸۷ قیام فلسطینیها موسوم به انتفاضه اول به همراه موجی از خشونت در سرزمینهای اشغالی به راه افتاد. در پی این شورش، شامیر دوباره به عنوان نخست وزیر در ۱۹۸۸ انتخاب شد.
در جریان جنگ خلیج فارس، علیرغم اینکه اسرائیل جزء ائتلاف علیه عراق نبود و هرگز وارد جنگ نشد، این کشور توسط موشکهای عراقی هدف قرار گرفت و دو شهروند این کشور کشته شدند. سالهای ابتدایی دهه ۱۹۹۰ آغاز مهاجرت گسترده یهودیان اتحاد جماهیر شوروی به این فلسطین بود . مطابق با «قانون بازگشت» هر یک از مهاجران به این کشور در بدو ورود شهروند اسرائیل میشدند. در حدود ۳۸۰ هزار نفر در سالهای ۱۹۹۰-۱۹۹۱ به این کشور مهاجرت کردند. این مهاجرت و مشکلات اسکان و اشتغال مهاجران، بعنوان موضوعی برای حملات حزب کارگر علیه حزب حاکم لیکود در جریان رقابتهای انتخاباتی مورد استفاده قرار گرفت. نتیجه آن شد که در سال ۱۹۹۲، حزب کارگر با اکثریت ۶۱:۵۹ بر حزب لیکود در کنست پیشی گرفت . در پی این انتخابات، اسحاق رابین نخست وزیر شد و یک ائتلاف چپ در دولت تشکیل داد. حزب وی در طول انتخابات وعده داده بود که در صورت پیروزی، پیشرفت چشمگیری در امنیت اجتماعی حاصل شود و در ظرف ۶ تا ۹ ماه بعد از انتخابات توافق صلحی با اعراب حاصل شود. در پایان سال ۱۹۹۳ با ترک چارچوب مادرید، توافق موسوم به اسلو با سازمان آزادی بخش فلسطین(فتح) به امضاء رسید . در سال ۱۹۹۴، اردن نیز با اسرائیل پیمان صلح امضاء کرد. پشتیبانی گسترده از توافق اسلو، با موج بیسابقه حملات از سوی سازمان حماس که مخالف با توافق نامه بود، کمرنگ شد. حمایت عمومی از این توافق نیز در اسرائیل کاهش یافت و در ۴ نوامبر ۱۹۹۵، یک شبه نظامی ناسیونالیست یهودی با نام یگال امیر، رابین را ترور کرد. واکنش عمومی در پی این ترور باعث بالا رفتن محبوبیت شیمون پرز، خلف رابین و معمار موافقت نامه اسلو[نیازمند منبع]، شد و شانس وی را جهت پیروزی در انتخابات ۱۹۹۶ افزایش داد . اگرچه موج گسترده عملیات انتحاری / استشهادی بهمراه تمجید عرفات[نیازمند منبع] از مبدع آن، یحیی عیاش، باعث تغییر ذهنیت افکار عمومی شد و در می ۱۹۹۶ پرز با اختلافی اندک، انتخابات را به رقیب خود از حزب لیکود، بنیامین نتانیاهو باختذ . علیرغم مخالفت محافظه کاران با پیمان اسلو، نتانیاهو از هبرون عقب نشینی کرد و یاداشت تفاهمی موسوم به Wye River برای اعطای کنترل بیشتری به خودمختاری فلسطین امضاء کرد . در دوران زمامداری نتانیاهو، علمیات تروریستی فروکش کرد. اما دولت وی در ۱۹۹۹ سقوط کرد و ایهود باراک از حزب کارگر با اختلاف زیادی نتانیاهو را شکست داد و نخست وزیر شد.
دهه ۲۰۰۰ در سال ۲۰۰۰ اسرائیل مناطق اشغالی جنوب لبنان را تخلیه نمود. این اقدام بنا به اظهارات مقامات اسرائیل با هدف خنثی سازی مشروعیت حملات حزبالله لبنان صورت گرفت. ایهود باراک و یاسر عرفات بار دیگر مذاکراتی را تحت نظارت بیل کلینتون در کمپ دیوید آغاز کردند که به شکست انجامید. باراک پیشنهاد کرد که کشور فلسطین در ۷۳٪ از کرانه باختری و ۱۰۰٪ از نوار غزه تاسیس شود و در روالی ۱۰ الی ۲۵ ساله کرانه باختری به ۹۰٪ (۹۴٪ منهای اورشلیم) گسترش یابد.[نیازمند منبع](همچنین، باراک در ارضای چه چیزی این پشنهاد را کرد؟)[نیازمند منبع] پس از شکست مذاکرات و در پی بازدید رهبر مخالفان، آریل شارون، از تپه معبد یهود در اورشلیم، شورشی تحت عنوان انتفاضه الاقصی آغاز شد.[نیازمند منبع] این شورش به همراه شکست مذاکرات باعث شد[نیازمند منبع] که اسرائیلیان از هر دو جناح از باراک روی گردان شوند و مذاکرات صلح بی اعتبار شود. در مارس ۲۰۰۱ آریل شارون نخست وزیر شد و پس از آن کنست نیز به تسلط حزب لیکود در آمد. شارون طرح عقب نشینی از غزه را بطور یکجانبه[نیازمند منبع] به اجرا گذاشت که این باعث مخالفتهایی در حدفاصل آگوست تا سپتامبر ۲۰۰۵ با وی گشت. وی همچنین طرح دیوار حائل در کرانه باختری را به اجرا گذاشت و هدف آن را ایجاد دیواری جهت مقابله با حملات فلسطینیان از کرانه باختری به شهرکهای اسرائیلی احداث شده در کرانه باختری اعلام کرد. این دیوار به طول ۶۸۱ کیلومتر در طول مسیر خط سبز سابق ایجاد میشد[نیازمند منبع] و به گونهای موثر ۹٫۵٪[نیازمند منبع] از کرانه باختری را شامل میشد. احداث این دیوار انتقادهای گسترده بینالمللی را بهدنبال داشت و سازمانهای بینالمللی تظاهرات گستردهای را علیه آن سازماندهی کردند. ولی از آنجایی که برای امنیت شهرکهای اسرائیلی ضرورت[نیازمند منبع] داشت، احداث آن با پشتیبانی گسترده داخلی همراه بود.[نیازمند منبع] پس از سکته مغزی وی، ایهود المرت بعنوان کفیل نخست وزیری انتخاب شد و در ۱۴ مارس ۲۰۰۶، المرت پس از پیروزی حزب تاسیس شده توسط شارون، کادیما، بعنوان نخست وزیر انتخاب شد. کادیما که در عبری به معنای «پیش به سوی جلو» است، بیشتر کرسیهای کنست را در انتخابات مجلس در سال ۲۰۰۶ تسخیر کرد. در ۲۸ ژوئن ۲۰۰۶، شبه نظامیان حماس از مرز غزه گذشتند[نیازمند منبع] و یک سرباز اسرائیلی را اسیر کردند. پس از این رویداد اسرائیل عملیات باران تابستانی را آغاز کرد که شامل بمباران سنگین اهداف حماس و تاسیسات زیربنایی شامل پلها، جادهها و تنها کارخانه برق در غزه و بستن مرزها میشد بهطوری که دسترسی مردم به آب آشامیدنی و برق قطع و از نظر دارو و غذا در مضیقه قرار گرفتند. همچنین سربازان اسرائیلی وارد خاک غزه شدند که این عمل، انتقادات گستردهای از اسرائیل را به دلیل استفاده بیتناسب از قوه قهریه و مجازات دستهجمعی شهروندان بیگناه و عدم اجازه به دیپلماسی بهمراه داشت. در حالی که اسرائیل مدعی بود راه دیگری برای بازپس گرفتن سرباز به اسارت گرفته شده و پایان حملات موشکی به این کشور وجود ندارد. در ۱۲ جولای ۲۰۰۶، درگیری نظامی بین لبنان و اسرائیل به وقوع پیوست. درگیری با نفوذ کمانودهای حزبالله به یک پاسگاه مرزی در شمال اسرائیل و به اسارت گرفتن دو سرباز و کشتن ۳ سرباز دیگر اسرائیلی آغاز شد. اسرائیل دولت لبنان را مسئول این حملات شناخت و ضمن محاصره دریایی و هوایی این کشور، تهاجماتی نظامی را از زمین و هوا به جنوب لبنان آغاز کرد اسرائیل در این جنگ که به جنگ ۳۳ روزه معروف گشت ضمن هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی لبنان به صورت گستردهای از سلاحهای کشتار جمعی نظیر بمبهای خوشهای استفاده کرد. حزبالله نیز با انجام حملات موشکی متناوب به شمال اسرائیل با نیروهای مسلح اسرائیل درگیر شد و نبردی چریکی را با ارتش آن کشور آغاز کرد. در ساعت ۵ صبح ۱۴ آگوست ۲۰۰۶ آتشبس بین دو طرف برقرار شد، اگرچه در مواردی این آتشبس از سوی هر دو طرف[نیازمند منبع] نقض شد. این درگیرها در مجموع موجب مرگ بیش از ۱۰۰۰[نیازمند منبع] غیرنظامی لبنانی ،۴۴۰ شبه نظامی حزبالله، ۱۱۹ سرباز اسرائیلی و ۴۴ شهروند آن کشور شد و خسارات عمدهای به تاسیسات و ساختمانهای شهرهای دو طرف وارد ساخت.
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ اسرائیل (تاریخچه) موجود است. |
مردم شریف استان آذربایجان
بانهایت تأثر وتأسف ضایعه اسفناک ودرد ناک درگذشت تعدادی 300نفراز هموطنان عزیزمان درحادثه زلزله اخیر
راخدمت همگی شماتسلیت عرض مینمایم،ازخداوند متعال جهت همگی رحمت واسعه وبرای بازماندگان صبر جزیل خواستارم.
ازطرف مدیریت وب :علیرضا ستودگان
و از اخلاق خاص على، كرم و بخشش او بود كه حد و مرزى نداشت، ولى بخششى كه در اصول و هدف پاك و سالم بود نه مانند بخشش فرمانداران و زورمندانى كه از مال و كوشش مردم بخشش مىفرمايند! اينان وقتى كه چنين بخششى مىكنند فقط به خويشان و نزديكان و يا هوادارانشان مىبخشند كه در راه حكومت و سلطنت آنها شمشير مىزنند واگر گامى بالاتر نهند براى آن بخشش مىكنند كه گفته شود آنها اهل كرم و بخشش هستند! تا مورد توجه عامه مردم قرار گيرند و اختلاسها و دزديها و ستمها و ضعف ادارى امور و غيره را بدين ترتيب پرده پوشى كنند.
و اين شكل از اشكال بخشش را كه در واقع فرقى با رشوه ندارد - و اكثريت كسانى كه در تاريخ ما و تاريخ قدرتمندان ديگران به كرم و بخشش مشهورند با اين نوع بخشش سرو كار داشتند - على بن ابيطالب در سراسر زندگى خود نديد و يك بار هم به آن دست نيالود و آن را نشناخت. كرم و بخشش على چيزى است كه از همه مردانگيهاى او پرده برمىدارد و با جان و دل او به هم آميخته است او با اينكه دختر خود را از اينكه گردنبندى را از بيت المال به امانت گرفته كه در عيدى از اعياد به آن آرايش كند توبيخ مىكند و با اينكه برادر خود عقيل را كه مختصرى از مال عمومى مردم را بيجا خواسته بود از خود مىرنجاند و با اينكه او هرگونه رشوه خوار و هوادار مال بىكوشش و بدون حق را، از خود طرد مىكند، با اين حال، چنانكه در روايات صحيح آمده است او با دستخود نخلهاى گروهى از يهوديان را در مدينه سيراب مىكند، تا آنجا كه دست او تاول مىزند و زخم مىشود و آنگاه مزدى را مىگيرد و به بيچارگان و درماندگان مىبخشد و يا با آن بندگانى را مىخرد و بلافاصله آزاد مىسازد.
«شعبى» از زبان كسانيكه على را خوب مىشناختند روايت مىكند كه او بخشنده ترين مردم بود كه از مال خود براى مردم مىبخشيد واگر گواهى دشمن در بعضى موارد صحيحترين شهادتها باشد بايد فهميد كه بخشش و كرم على تا چه پايه بوده كه معاوية بن ابى سفيان هم به آن شهادت داده، در حالى كه او هميشه مىكوشيد كه از على عيب جويى كند و از او انتقاد نمايد.
معاويه مىگويد: «اگر على خانهاى پر از طلاى ناب و خانهاى پر از علوفه داشته باشد، طلا را پيش از علوفه مىبخشد!»امام على (ع) صداى عدالت انسانى. ج 2 - 1 صفحه 122
تاليف: جرج جرداق
ترجمه: سيد هادى خسرو شاهى
وابستگى انسان به متاع دنيا از خطرهاى بزرگ حركت تكاملى وى مىباشد.جاذبه مال و منال و مقام،و آنچه متاع دنيا به حساب مىآيد انسان را از مسير خود باز مىدارد.وابستگى به دنيا پر خطرترين دام سر راه انسان است.بسيارى اين خطر را احساس مىكنند.ليكن مهم چارهسازى اين مشكل است كه چگونه بايد از دام اين خطر رهيد.
نهاد دين كه رهنمود انسان در ابعاد گوناگون است،در اين عرصه هم ضمن شناخت و آگاهى دادن به واقعيتها،راه حل ارائه مىدهد.دين وابستگى انسان به مال و متاع دنيا را به عنوان يك واقعيت و بر اساس گرايش طبيعى انسان معرفى مىنمايد.و براى رهانيدن انسان از اين علاقهمندى تلاش مىنمايد.و راه رهيدن اين وابستگى بريدن از دنيا و انفاق عنوان مىنمايد و به لحاظ شدت اين وابستگى رهيدن از اين خطر را آن چنان با اهميت مىداند كه جهاد با مال را در كنار جهاد با جان عنوان مىنمايد: جاهدوا باموالكم و انفسكم (1) .هديه كردن مال در راه خدا همانند هديه كردن جان در راه خداست.
قرآن افزون بر رهنمود،الگوهايى نيز براى تأثير گذارى بيشتر ارائه مىدهد.و زندگى برگزيدگان را در جلو ديدگان انسانها ترسيم مىنمايد.آنان كه از انفاق در راه خدا از هيچ تلاشى فروگذار نكردند.آنان كه از بهترين امكانات خود در سختترين شرايط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق بلكه فراتر از انفاق ايثار جلوهگر است.با بررسى چند نمونه از رفتار امام همام از خرمن فضايلش خوشه بر مىچينيم.
الف:فرزندان على و فاطمه(حسن و حسين)بيمار شدند.به آنها پيشنهاد شد براى بهبودى فرزندانشان نذر كنند.على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فضه در درگاه خدا نذر كردند هنگامى كه بر فرزندانشان آفيت حاصل شد،سه روز روزه بگيرند.خداى سبحان نعمت سلامتى را نصيب آنان كرد.اينك آنان بايد به نذر خود وفا كنند،ليكن چيزى در خانه على يافت نمىشود.على سه پيمانه جو براى فراهم آوردن نان قرض مىكند.سه روز روزه شروع مىشود.يك پيمانه آن روز اول آرد و فاطمه عليها السلام چند گرده نان براى افطار روز اول تهيه مىكند.هنگام افطار كه فرا مىرسد مسكينى در خانه را مىكوبد همه نانها را به وى داده با آب خالص افطار مىكنند!روز دوم نيز همانند روز اول بخشى ديگر آرد را براى تهيه افطارى نان تهيه مىكنند،و هنگام افطار كه فرا مىرسد يتيمى در خانه را مىزند.همانند روز اول همه نانها را به يتيم داده با آب خالص افطار مىنمايند.و براى روز سوم آماده مىشوند روزه بگيرند.در هنگام افطار روز سوم كه همانند روزهاى پيش چند گرده نان تهيه مىشود،ناگهان اسيرىدر خانه على مىآيد.و همانند شبهاى پيش گرده نانها نصيب وى مىشود.افطار هر سه روز روزه با آب خالص سپرى مىشود!رخسار اهل بيت از گرسنگى رنجور شده است.رسول الله صلى الله عليه و آله وارد خانه على و فاطمه شده،رخسار رنجور آنان را مشاهده مىكند سبب مىپرسد فاطمه براى پدر توضيح مىدهد.آنگاه ايثار على و فاطمه تجلى مىنمايد و غذاى بهشتى نصيب خانواده عترت مىگردد.خداى سبحان ستايش از ايثار آنها بخشى از آيات سوره انسان را نازل مىنمايد : (2) يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا . (3) «به نذر خود وفا مىكنند و از شر و عذاب فراگير روز قيامت در هراسند.طعام را با اين كه خود نياز دارند و محبوب آنهاست در راه خدا به مسكين و يتيم و اسير اطعام مىنمايند» .
ب:انفاق مال در راه خدا در صورتى تأثير گذار است و باعث تزكيه نفس مىشود و انسان را از وابستگى نجات مىدهد كه اولا انسان در انفاق خويش اخلاص داشته باشد ريا نكند،براى بدست آوردن خوشنودى خدا انفاق كند.ديگر اين كه از بهترين و پاكترين اموال شخصى خود انفاق كند.انفاق چيزهايى كه به كار انسان نمىخورد يا افزون بر نيازهاى انسان است كه در تمام اين موارد محبوب انسان هم نخواهد بود،سازندگى و تأثير مطلوب را نخواهد داشت : و انفقوا من طيبات ما كسبتم . (4) «از پاكترين و پاكيزهترين اموال خود انفاق كنيد.»
على عليه السلام دو ركعت از نماز ظهرش را بجا آورده است.نيازمندى به وى خطاب نموده از او طلب كمك مىكند.على انگشتر قيمتى كه هزار دينارارزش داشت و انگشتر مخصوص پادشاه حبشه بوده و از جانب نجاشى به رسول الله صلى الله عليه و آله هديه شده بود و رسول الله صلى الله عليه و آله هم آن را به على هديه نموده بود،از انگشت خويش بيرون آورده و در حال نماز به نيازمند مىدهد. (5)
قرآن از اين انفاق ستايش مىكند: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون . (6) «رهبر شما مردم،خدا و پيامبرش و آن كسانىاند كه به خدا ايمان دارند و نماز را به پا مىدارند و در هنگامى كه در ركوع هستند زكات مىپردازند».
ج:شخص گرسنهاى به رسول الله صلى الله عليه و آله مراجعه نموده طعام مىطلبد.حضرت كسى را براى تهيه طعام به حجرههاى همسران خويش مىفرستد.آنها مىگويند چيزى جز آب در حجرهها پيدا نمىشود.رسول الله صلى الله عليه و آله خطاب به حاضرين مىفرمايد چه كسى حاضر است اين شخص را امشب مهمان كند.على عليه السلام داوطلب مىشود همراه مهمان به منزل مراجعه مىكند.از دختر رسول الله صلى الله عليه و آله مىپرسد چه چيز يافت مىشود.فاطمه عليها السلام جواب مىدهند تنها غذاى بچهها وجود دارد.على مىفرمايد مهمان را بر كودكان خويش برمىگزينيم.كودكان با شكم گرسنه سر بر بالين مىنهند اما مهمان رسول الله صلى الله عليه و آله را پذيرايى مىنمايند.خداى سبحان از اين ايثار على و فاطمه ستايش مىكند : (7) و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة . (8) «با اين كه خود شديدا نيازمند هستند ديگران را بر خود برمىگزينند.»اين است ايثارعلى عليه السلام در راه خدا.
البته در اين گونه موارد اسرارى وجود دارد كه چه بسا براى همگان آشكارنباشد،كه چگونه امام همام فرزندان تحت تكفل خويش را گرسنه مىخواباند و از قوت آنان مهمان پذيرايى مىنمايد؟ !آيا پيروان حضرت در اين حد مكلف هستند؟شايد كسى از فقها به چنين تكليفى فتوا ندهند.ليكن امام همام كه محرم اسرار است،اين چنين عمل مىكند.در هر صورت ايثار على كاملا بر پيروانش آشكار و شايسته الگوگيرى است.على از دست رنج و كار و تلاش خويش فراوان انفاق نمود.على در مزرعه بيل مىزد و نخلستان آباد مىكرد و از كد يمين و عرق جبين خويش هزاران بنده آزاد كرد:ان امير المؤمنين عليه السلام اعتق الف مملوك من كده يده. (9)
على عليه السلام در تلاش سازندگى براى همگان الگو بود.قناتهاى فراوان جارى نمود و نخلستانهاى بسيارى در اطراف مدينه آباد و سر سبز نمود در عين حال كه خود از زندگى در سطح بسيار پايين بر خوردار بود.چنين سازندگى و تلاش را انجام مىداد و به آن افتخار مىنمود.
على عليه السلام به گونهاى صحرا را آباد كرد و آبها جارى مىنمود كه هيچ گونه وابستگى به مال و مزرعه و قنات خويش پيدا نمىكرد.وى قنات حفر كرد وقتى آب همانند گردن شتر به سوى آسمان فوران شد،فورا آن را وقف حجاج بيت الله الحرام و رهگذران نمود.امام صادق عليه السلام مىفرمايد: رسول الله صلى الله عليه و آله زمينى را تقسيم نمود بخشى از اين سهم على شد.در ميان آن چشمه حفر نمود آب همانند گردن شتر جارى شد.فرمود بشارت بدهيد به ورثه كه اين صدقه خالص در راه حجاج بيت الله الحرام و رهگذران:و بشر الوارث هى صدقة بتة بتلاء في حجيج بيت الله و عابر سبيل الله. (10)
انفاق و ايثار امامان از بهترين اموال خويش و در سختترين شرايطنيازمندى صورت مىگرفت .اين چنين است آنان الگوى زندگى و تلاش در سازندگى براى همگان هستند.آنان با اين ارزشها دلها را شيفته خود و چشمها را خيره هنرهاى خويش نمودهاند و وحى الهى و سروش آسمانى از سيره،انفاق و ايثار آنان،اين چنين ستايش مىنمايد.
پىنوشتها:
1.توبه، .41
2.نور الثقلين،ج 5،ص .470
3.انسان، 8
4.بقره، .267
5.نور الثقلين،ج 1،ص .643
6.مائده، .55
7.بحار،ج 41،ص .34
8.حشر، .9
9.فروع كافى،ج 5،ص .74
10.بحار،ج 41،ص .40
امام على(ع) الگوى زندگى صفحه 49
حبيب الله احمدى
على بن ابيطالب در عقل و انديشه، يگانه و بى همتاست و بهمين جهت او محور فكرى اسلام و جامع و سرچشمه علوم عربى است.
على بن ابيطالب، بسرپرستى پسر عمويش، پيامبر، پرورش يافت و سپس شاگرد وى شد و اخلاق و روش او را درباره زندگى و خلق، فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او، بطور يكسان نفوذ يافت. در بررسى قرآن با بينش و نظر حكيمانهاى - كه مغز اشياء را جستجو مى كند تا حقائق آنها را بدست آورد - دقت نمود و در زمان طولانى خلافت ابوبكر و عمر و عثمان، فرصتيافت كه به اين بررسى عميق و كامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را بخوبى بداند و درك كند و زبان و قلب او، بوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد.
علم او نسبتبه حديث چيزى نيست كه بر آن غبار شك بنشيند. و هيچ جاى تعجب هم نيست، زيرا كه امام، بيشتر از هر صحابى و مجاهد ديگرى با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهائى كه همه شنيدند، مطالبى شنيد كه ديگران نشنيدند و مىگويند على هيچ حديثى را روايت و نقل نكرد، مگر آنكه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت كه از احاديث پيامبر، كلمهاى هم از قلب و گوش او فوت نشده است. و به على گفتند: «چطور شده كه از همه اصحاب پيامبر بيشتر، حديث دارى؟» در جواب گفت: «براى اينكه اگر من از پيامبر سؤال مىنمودم به من پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم، پيامبر خود شروع مىكرد و به من حديث مىگفت».
طبيعى است كه على بن ابى طالب فقه اسلامى را هم از همه بهتر بداند چنانكه از همه بهتر به آن عمل مىكرد، و آنهائى كه در عصر او بودند، كسى را كاملتر و صالحتر از او در فقه و فتوى نشناختند.
دانش على در فقه اسلامى، منحصر به نصوص و احكام فقهى نبود، بلكه در علوم مقدماتى فقه نيز، از قبيل حساب، بر ديگران تفوق و برترى داشت. و اگر ابو حنيفه را در قرون پس از على «امام اعظم» فقه مىدانند، بايد توجه داشت كه او شاگرد على بود، زيرا او در پيش جعفر بن محمد درس خوانده و جعفر بن محمد از پدرش استفاده كرده بود... و سلسله به على بن ابيطالب منتهى مىگردد.
مالك بن انس نيز با چند واسطه شاگرد على بود، زيرا او از ربيعه و ربيعه از عكرمه و عكرمه از عبد الله بن عباس و عبد الله بن عباس از على استفاده كرده بود. به ابن عباس كه استناد همه اينها بود گفته شد: «نسبت علم تو با پسر عمويت - على - چگونه است؟» در جواب گفت: «مانند قطره بارانى در برابر اقيانوس».
همه ياران پيامبر معترفند كه پيامبر يكبار فرمود: على در قضاوت از همه شما برتر است «قاضىترين شما على است». على براى اين از همه مردم دوران خود در قضاوت برتر بود كه از همه آنها بر فقه و شريعت كه منبع و منشاء قضاوت در اسلام است، آشناتر و داناتر بود، و علاوه، در نيروى تعقل و تفكر نيز آنچنان بود كه بتواند در موارد بروز اختلاف، وجهى را كشف و بيان دارد كه به واقعيت نزديكتر باشد و با منطق صحيح، بيشتر انطباق يابد.
و از طرف ديگر، على آن قدر از صفاء وجدان و پاكى درون بهرهمند بود كه به او اجازه مىداد تا علم و آگاهى خود را در قضاوت، به بهترين روشى، اجرا كند و در حكم و داورى، عدالت را بر پايهاى از عقل و وجدان - هر دو - استوار سازد.
و از عمر بن خطاب نقل شده كه به على گفت: «اى ابو الحسن، خداوند مبارك نگرداند هر مشكلى را كه تو در آن حكم و داورى نكنى» و: «اگر على نبود، عمر هلاك مىشد» و: «هنگامى كه على در مسجد حاضر باشد، هيچ كس فتوى ندهد»!.
از آنجائى كه على بن ابيطالب از آن كسانى بود كه در امور به ظواهر اكتفا نمىكنند و هميشه مىخواهند كه در هر مسئلهاى به مغز و باطن آن پى ببرند، در «قرآن» و موضوع آن كه «دين» بود، بدقت پرداخت، آنچنانكه متفكران جهان در كارها به دقت و تامل مىپردازند. و از همين جا بود كه على مسئله دين و مذهب را يك موضع قابل دقت و تفكر و تعمق مىدانست و هرگز هم شخصيتى بزرگ مانند على، از دين و مذهب فقط بظاهر آن و باجراء احكام و اقامه حدود و برپا داشتن مراسم عبادت، اكتفا نمىكند. و در صورتى كه اكثريت مردم، به ظاهر دين و نتايج مادى آن در معامله و قضاوت مىنگرند، على در كنار دانش ظاهر احكام دين، آن را به مثابه يك موضوع فكرى محض و قابل تحقيق و ررسى و دقت عميق، مورد مطالعه و تفقه قرار مىدهد و از تفكر و بررسى خود دستبر نمىدارد مگر آن هنگامى كه اطمينان مىيابد كه اين دين، بر پايه اساسى محكم و بنيادى متحد در اصول و حقايق، استوار است...
و از همين جا، علم كلام يا فلسفه دين، پيدا شد و روى همين اصل، على نخستين دانشمند كلامى و بلكه پدر علم كلام است، براى آنكه دانشمندان نخستين اين علم، از سرچشمه على بن ابيطالب سيراب شدهاند و اصول و مبادى اين علم از راه على به آنان رسيده است، و دانشمندان بعدى هم همچنان به نور او راه مىيابند و على را پيشواى خود و راهبر پيشينيان مىدانند.
گويا خداوند چنين خواسته است كه على بن ابيطالب در علوم عربى نيز ركن و اساس باشد، به آن نحو كه در علوم اسلامى ركن بود. براى آنكه در ميان مردم دوران امام، كسى وجود نداشت كه در علوم عربى با امام برابر باشد. و همين تبحر او در علوم عربى و منطق صحيح و قواى ذهنى خارق العاده اوست كه براى ضبط اصول و قواعد عربى به او يارى كرد تا زبان عربى مستند به دليل و برهان باشد كه نشان دهنده قدرت عقلى او در استدلال و قياس منطقى است.
در واقع على به حق واضع و پايهگذار علوم عربى بود كه راه را براى آيندگان هموار ساخت. تاريخ ثابت مىكند كه على بنيان گذار علم نحو است. شاگرد و رفيق او ابوالاسود دئلى روزى به نزد على آمد و او را غرق در تفكر ديد، پرسيد: «در چه چيزى فكر مىكنى يا امير المؤمنين؟!» فرمود: من در شهر شما - كوفه - سخنى شنيدم كه از نظر ادبى غلط بود، از اين رو مىخواهم كتابى در اصول عربى آماده سازم. سپس كاغذى به او داد كه در آن چنين بود: كلام عبارت است از اسم و فعل و حرف تا آخر ...
اين مطلب را به شكل ديگرى نيز نقل كرده و گفتهاند: ابو الاسود دئلى به پيشگاه امام شكايت كرد كه پس از فتوحات اسلامى، بعلت آميزش و اختلاط اعراب با ديگران، غلط گوئى در بين مردم شيوع و رواج يافته، چون مردم غير عرب سخن را به درستى ادا نمىكنند. امام لختى سر بزير انداخت و سپس به ابوالاسود فرمود: آنچه را كه مىگويم بنويس، ابوالاسود قلم و كاغذى بدست گرفت، على فرمود: كلام عرب از اسم و فعل و حرف، تركيب مىيابد. اسم آن است كه از مسمى خبر دهد و فعل آن است كه از حركت آن آگاه سازد و حرف معنائى مىدهد كه نه اسم است و نه فعل! اشياء بر سه قسم است: ظاهر و مضمر، و چيزى كه هيچ يك از اين دو نيست - بنا به قول بعضى از علماى نحو، مراد اسم اشاره است - آنگاه به ابوالاسود فرمود: بدين نحو مطلب را تكميل كن و از همان روز اين علم - قواعد ادبيات عرب - بعنوان «علم نحو» شناخته شد.
از مزاياى على تيزى هوش و سرعت درك او است. موارد و نمونههاى بسيارى كه بطور ارتجال و بدون سابقه مطلبى را مىگفت، نشان مىدهد كه على نيروئى در اين زمينه داشت كه در ديگران نبود و بسيار مىشد كه در ميان دوستان يا دشمنان، بدون مقدمه و بطور ارتجال، حكمتى نغز و سخنى شيوا مىگفت كه مورد توجه همگان قرار مىگرفت.
على در سرعت درك و حل مشكلات حساب در زمان خود بى نظير بود و مردم آن دوران، اين مشكلات را معماهائى به شمار مىآوردند كه براى حل آن راهى نبود و راز آن را كسى نمىدانست!. براى نمونه مىگويند: زنى به نزد على آمد و شكايت كرد كه برادرش از دنيا رفته و ششصد دينار از خود باقى گذاشته ولى در موقع تقسيم، به او فقط يك دينار دادهاند؟ على فرمود: شايد برادرت يك زن، دو دختر، يك مادر، دوازده برادر و تو را داشته است؟... و همينطور هم بود كه على گفت.
امام على درباره مسائل زندگى و جهان، جامعه بشرى، اسرار توحيد، الهيات و شناخت ماوراء الطبيعه، نظريات فراوانى ابراز داشته.
على استادى است كه همه آنهائى كه پس از وى آمدند و صاحب نظر شدند، به كمال و اصالت او اعتراف كردند و در واقع خود، پيروان آراء و شرح دهندگان نظريات او بودند.
كتاب بزرگ امام «نهج البلاغه» به مقدارى از گوهر حكمت غنى است كه امام را در صف اول و مقدم همه فلاسفه و حكماء جهان قرار مىدهد.
و هنگامى كه پيامبر فرمود: «دانشمندان امت من همچون پيامبران بنى اسرائيل هستند» آيا مقصودى جز على داشت؟!.
اقتباس از كتاب امام على عليه السلام صداى عدالت انسانى (على و حقوق بشر)
تاليف: جرج جرداق
ترجمه: سيد هادى خسروشاهى
دانشنامه امام علی علیه السلام
آغاز پيدايش«شيعه»را كه براى اولين بار به شيعه على عليه السلام (اولين پيشوا از پيشوايان اهل بيت عليهم السلام) معروف شدند،همان زمان حيات پيغمبر اكرم بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در 23 سال زمان بعثت،موجبات زيادى در بر داشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ايجاب مىكرد (1) .
الف:پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن ماموريتيافت كه خويشان نزديكتر خود را به دين خود دعوت كند (2) صريحا به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت دعوت من سبقت گيرد،و زير و جانشين و وصى من است.على عليه السلام پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت ووعدههاى خود را (3) تقبل نمود و عادتا محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند،ولى به ياران و دوستان سر تا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود،او را از وظايف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد.
ب:پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر-كه سنى و شيعه روايت كردهاند-تصريح فرموده كه على (4) عليه السلام در قول و فعل خود از خطا و معصيت مصون است،هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد وداناترين (5) مردم استبه معارف و شرايع اسلام.
ج:على عليه السلام خدمات گرانبهايى انجام داده و فداكاريهاى شگفتانگيزى كرده بود،مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت (6) و فتوحاتى كه در جنگهاى بدر و احد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود،اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق،ريشه كن شده بودند (7) .
د:جريان«غدير خم»كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در آنجا على عليه السلام را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود (8) .
بديهى است اين چنين امتيازات و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود (9) و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم بهعلى عليه السلام داشت (10) ،طبعا عدهاى از ياران پيغمبر اكرم را كه شيفتگان فضيلت و حقيقتبودند بر اين وا ميداشت كه على عليه السلام را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند،چنانكه عدهاى را بر حسد و كينه آن حضرت وا مىداشت.
گذشته از همه اينها نام«شيعه على»و«شيعه اهل بيت»در سخنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بسيار ديده مىشود (11) .
سبب جدا شدن اقليتشيعه از اكثريتسنى و بروز اختلاف
هواخواهان و پيروان على عليه السلام نظر به مقام و منزلتى كه آن حضرت پيش پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم مىداشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيغمبر اكرم از آن على عليه السلام مىباشد و ظواهر اوضاع و احوال نيز جزء حوادثى كه درروزهاى بيمارى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به ظهور پيوست (12) نظر آنان را تاييد مىكرد.
ولى بر خلاف انتظار آنان درست در حالى كه پيغمبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بيت و عدهاى از صحابه سرگرم لوازم سوگوارى و تجهيزاتى بودند كه خبر يافتند عدهاى ديگر-كه بعدا اكثريت را بردند-با كمال عجله و بى آنكه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتى كمترين اطلاعى بدهند،از پيش خود در قيافه خيرخواهى،براى مسلمانان خليفه معين نمودهاند و على و يارانش را در برابر كارى انجام يافته قرار دادهاند (13) .على عليه السلام و هواداران اومانند عباس و زبير و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابى و كارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتى نيز كردهاند ولى پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود (14) .
اين انتقاد و اعتراف بود كه اقليتى را از اكثريت جدا كرد و پيروان على عليه السلام را به همين نام«شيعه على»به جامعه شناسانيد و دستگاه خلافت نيز به مقتضاى سياست وقت،مراقب بود كه اقليت نامبرده به اين نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقليت و اكثريت منقسم نگردد بلكه خلافت را اجماعى مىشمردند و معترض را متخلف از بيعت و متخلف از جماعت مسلمانان مىناميدند و گاهى با تعبيرات زشت ديگر ياد مىكردند (15) .
البته شيعه همان روزهاى نخستين،محكوم سياست وقتشده نتوانستبا مجرد اعتراض،كارى از پيش ببرد و على عليه السلام نيز به منظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى دستبه يك قيام خونين نزد،ولى جمعيت معترضين از جهت عقيده تسليم اكثريت نشدند و جانشينى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و مرجعيت علمى را حق طلق على عليه السلام مىدانستند (16) و مراجعه علمى و معنوىرا تنها به آن حضرت روا مىديدند و به سوى او دعوت مىكردند (17) .
دو مسئله جانشينى و مرجعيت علمى
«شيعه»طبق آنچه از تعاليم اسلامى به دست آورده بود معتقد بود كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميت است،روشن شدن تعاليم اسلام و فرهنگ دينى است (18) و در درجه تالى آن،جريان كامل آنها در ميان جامعه مىباشد.
و به عبارت ديگر اولا:افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بينى نگاه كرده،وظايف انسانى خود را (به طورى كه صلاح واقعى است) بدانند و بجا آورند اگر چه مخالف دلخواهشان باشد.
ثانيا:يك حكومت دينى نظم واقعى اسلامى را در جامعه حفظ و اجرا نمايد و به طورى كه مردم كسى را جز خدا نپرستند و از آزادى كامل و عدالت فردى و اجتماعى بر خوردار شوند،و اين دو مقصود به دست كسى بايد انجام يابد كه عصمت و مصونيتخدايى داشتهباشد و گرنه ممكن است كسانى مصدر حكم يا مرجع علم قرار گيرند كه در زمينه وظايف محوله خود،از انحراف فكر يا خيانتسالم نباشد و تدريجا ولايت عادله آزاديبخش اسلامى به سلطنت استبدادى و ملك كسرايى و قيصرى تبديل شود و معارف پاك دينى مانند معارف اديان ديگر دستخوش تحريف و تغيير دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها كسى كه به تصديق پيغمبر اكرم در اعمال و اقوال خود مصيب و روش او با كتاب خدا و سنت پيغمبر مطابقت كامل داشت همان على عليه السلام بود (19) .
و اگر چنانچه اكثريت مىگفتند قريش با خلافتحقه على مخالف بودند،لازم بود مخالفين را بحق وادارند و سركشان را به جاى خود بنشانند چنانكه با جماعتى كه در دادن زكات امتناع داشتند،جنگيدند و از گرفتن زكات صرفنظر نكردند نه اينكه از ترس مخالفت قريش،حق را بكشند.
آرى آنچه شيعه را از موافقتبا خلافت انتخابى باز داشت،ترس از دنباله ناگوار آن يعنى فساد روش حكومت اسلامى و انهدام اساس تعليمات عاليه دين بود،اتفاقا جريان بعدى حوادث نيز اين عقيده (يا پيش بينى) را روز به روز روشنتر مىساخت و در نتيجه شيعه نيز در عقيده خود استوارتر مىگشت و با اينكه در ظاهر با نفرات ابتدائى انگشتشمار خود به هضم اكثريت رفته بود و در باطن به اخذ تعاليم اسلامى از اهل بيت و دعوت به طريقه خود،اصرار مىورزيدند در عين حال براى پيشرفت و حفظ قدرت اسلام،مخالفت علنى نمىكردند و حتى افراد شيعه،دوش به دوش اكثريتبه جهاد مىرفتند و در امور عامه دخالت مىكردند و شخص على عليه السلام در موارد ضرورى،اكثريت را به نفع اسلام راهنمايى مىنمود (20) .
روش سياسى خلافت انتخابى و مغايرت آن با نظر شيعه
«شيعه»معتقد بود كه شريعت آسمانى اسلام كه مواد آن در كتاب خدا و سنت پيغمبر اكرم روشن شده تا روز قيامتبه اعتبار خود باقى و هرگز قابل تغيير نيست (21) و حكومت اسلامى با هيچ عذرى نمىتواند از اجراى كامل آن سرپيچى نمايد،تنها وظيفه حكومت اسلامى اين است كه با شورا در شعاع شريعتبه سبب مصلحت وقت،تصميماتى بگيرد ولى در اين جريان،به لتبيعتسياست آميز شيعه و همچنين از جريان حديث دوات و قرطاس كه در آخرين روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم اتفاق افتاد،پيدا بود كه گردانندگان و طرفداران خلافت انتخابى معتقدند كه كتاب خدا مانند يك قانون اساسى محفوظ بماند ولى سنت و بيانات پيغمبر اكرم را در اعتبار خود ثابت نمىدانند بلكه معتقدند كه حكومت اسلامى مىتواند به سبب اقتضاى مصلحت،از اجراى آنها صرفنظر نمايد.و اين نظر با روايتهاى بسيارى كه بعدا در حق صحابه نقل شد (صحابه مجتهدند و در اجتهاد و مصلحتبينى خود اگر اصابت كنند ماجور و اگر خطا كنند معذور مىباشند) تاييد گرديد و نمونه بارز آن وقتى اتفاق افتاد كه خالد بن وليد يكى از سرداران خليفه، شبانه در منزل يكى از معاريف مسلمانان«مالك بن نويره»مهمان شد و مالك را غافلگير نموده، كشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزانيد و همان شب با زن مالك همبستر شد!و به دنبال اين جنايتهاى شرم آورد،خليفه به عنوان اينكه حكومت وى به چنين سردارى نيازمند است،مقررات شريعت را در حق خالد اجرا نكرد (22) !!
و همچنين خمس را از اهل بيت و خويشان پيغمبر اكرم بريدند (23) و نوشتن احاديث پيغمبر اكرم به كلى قدغن شد و اگر در جاى حديث مكتوب كشف يا از كسى گرفته مىشد آن را ضبط كردهمىسوزانيدند (24) و اين قدغن در تمام زمان خلفاى راشدين تا زمان خلافت عمر بن عبد العزيز خليفه اموى (99-102) استمرار داشت (25) و در زمان خلافتخليفه دوم (13-25 ق) اين سياست روشنتر شد و در مقام خلافت،عدهاى از مواد شريعت را مانند حج تمتع و نكاح متعه و گفتن«حى على خير العمل»در اذان نماز ممنوع ساخت (26) و نفوذ سه اطلاق را داير كرد و نظاير آنها (27) .
در خلافت وى بود كه بيت المال در ميان مردم با تفاوت تقسيمشد (28) كه بعدا در ميان مسلمانان اختلاف طبقاتى عجيب و صحنههاى خونين دهشتناكى به وجود آورد و در زمان وى معاويه در شام با رسومات سلطنتى كسرى و قيصر حكومت مىكرد و خليفه او را كسراى عرب مىناميد و متعرض حالش نمىشد.
خليفه دوم به سال 23 هجرى قمرى به دست غلامى ايرانى كشته شد و طبق راى اكثريتشوراى شش نفرى كه به دستور خليفه منعقد شد،خليفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وى در عهد خلافتخود خويشاوندان اموى خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و ساير بلاد اسلامى زمام امور را به دست ايشان سپرد (29) ايشان بناى بىبند و بارى گذاشته آشكارا به ستم و بيداد و فسق و فجور و نقص قوانين جاريه اسلامى پرداختند،سيل شكايتها از هر سوى به دار الخلافه سرازير شد،ولى خليفه كه تحت تاثير كنيزان اموى خود و خاصه مروان بن حكم (30) قرار داشت،به شكايتهاى مردم ترتيب اثر نمىداد بلكه گاهى هم دستور تشديد و تعقيب شاكيان را صادر مىكرد (31) و بالاخره به سال 35 هجرى،مردم بر وى شوريدند وپس از چند روز محاصره و زد و خورد،وى را كشتند.
خليفه سوم در عهد خلافتخود حكومتشام را كه در راس آن از خويشاوندهاى اموى او معاويه قرار داشت،بيش از پيش تقويت مىكرد و در حقيقتسنگينى خلافت،در شام متمركز بود و تشكيلات مدينه كه دار الخلافه بود جز صورتى در بر نداشت (32) خلافتخليفه اول با انتخاب اكثريت صحابه و خليفه دوم با وصيتخليفه اول و خليفه سوم با شوراى شش نفرى كه اعضا و آيين نامه آن را خليفه دوم تعيين و تنظيم كرده بود،مستقر شد.و روى هم رفته سياستسه خليفه كه 25 سال خلافت كردند در اداره امور اين بود كه قوانين اسلامى بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت كه مقام خلافت تشخيص دهد،در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامى اين بود كه تنها قرآن بى اينكه تفسير شود يا مورد كنجكاوى قرار گيرد خوانده شود و بيانان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (حديث) بى اينكه روى كاغذ بيايد روايتشود و از حدود زبان و گوش تجاوز نكند.
كتابت،به قرآن كريم انحصار داشت و در حديث ممنوع بود (33) پس از جنگ يمامه كه در سال دوازده هجرى قمرى خاتمه يافت و گروهى از صحابه كه قارى قرآن بودند در آن جنگ كشته شدند،عمر بن الخطاب به خليفه اول پيشنهاد مىكند كه آيات قرآن در يك مصحف جمع آورى شود،وى در پيشنهاد خود مىگويد اگر جنگى رخ دهد و بقيه حاملان قرآن كشته شوند،قرآن از ميان ما خواهد رفت،بنابر اين،لازمست آيات قرآنى را در يك مصحف جمع آورى كرده به قيد كتابت در بياوريم (34) ،اين تصميم را درباره قرآن كريم گرفتند با اينكه حديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه تالى قرآن بود نيز با همان خطر تهديد مىشد و از مفاسد نقل به معنا و زياده و نقيصه و جعل و فراموشى در امان نبود ولى توجهى به نگهدارى حديث نمىشد بلكه كتابت آن ممنوع و هر چه به دست مىافتاد سوزانيدهمىشد تا در اندك زمانى كار به جايى كشيد كه در ضروريات اسلام مانند نماز،روايات متضاد به وجود آمد و در ساير رشتههاى علوم در اين مدت قدمى بر داشته نشد و آنهمه تقديس و تمجيد كه در قرآن و بيانات پيغمبر اكرم نسبتبه علم و تاكيد و ترغيب در توسعه علوم وارد شده بى اثر ماند و اكثريت مردم سرگرم فتوحات پى در پى اسلام و دلخوش به غنايم فزون از حد كه از هر سو به جزيرة العرب سرازير مىشد،بودند و ديگر عنايتى به علوم خاندان رسالت كه سر سلسلهشان على عليه السلام بود و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم او را آشناترين مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفى كرده بود نشد، حتى در قضيه جمع قرآن (با اينكه مىدانستند پس از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مدتى در كنجخانه نشستند و مصحف را جمعآورى نموده است) وى را مداخله ندادند حتى نام او را نيز به زبان نياوردند (35) .
اينها و نظاير اينها امورى بود كه پيروان على عليه السلام را در عقيده خود راسختر و نسبتبه جريان امور،هشيارتر مىساخت و روز بهروز بر فعاليتخود مىافزودند.على نيز كه دستش از تربيت عمومى مردم كوتاه بود به تربيتخصوصى افراد مىپرداخت.
در اين 25 سال،سه تن از چهار نفر ياران على عليه السلام كه در همه احوال در پيروى او ثابت قدم بودند (سلمان فارسى و ابوذر غفارى و مقداد) در گذشتند ولى جمعى از صحابه و گروه انبوهى از تابعين در حجاز و يمن و عراق و غير آنها در سلك پيروان على درآمدند و در نتيجه پس از كشته شدن خليفه سوم،از هر سوى به آن حضرت روى نموده و به هر نحو بود با وى بيعت كردند و وى را براى خلافتبرگزيدند.
انتهاى خلافتبه امير المؤمنين على (ع) و روش آن حضرت
خلافت على عليه السلام در اواخر سال 35 هجرى قمرى شروع شد و تقريبا چهار سال و پنج ماه ادامه يافت.على عليه السلام در خلافت،رويه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را معمول مىداشت (36) و غالب تغييراتى را كه در زمان خلافت پيشينيان پيدا شده بود به حالت اولى برگردانيد و عمال نالايق را كه زمام امور را در دست داشتند از كار بر كنار كرد (37) .و در حقيقتيك نهضت انقلابى بود و گرفتاريهاى بسيارى در بر داشت.
على عليه السلام نخستين روز خلافت در سخنرانى كه براى مردم نمود چنين گفت:«آگاه باشيد! گرفتارى كه شما مردم هنگام بعثت پيغمبر خدا داشتيد امروز دوباره به سوى شما برگشته و دامنگيرتانشده است.بايد درست زير و روى شويد و صاحبان فضيلت كه عقب افتادهاند پيش افتند و آنان كه به ناروا پيشى مىگرفتند،عقب افتند (حق است و باطل و هر كدام اهلى دارد بايد از حق پيروى كرد) اگر باطل بسيار است چيز تازهاى نيست و اگر حق كم است گاهى كم نيز پيش مىافتند و اميد پيشرفت نيز هست.البته كم اتفاق مىافتد كه چيزى كه پشتبه انسان كند دوباره برگشته و روى نمايد» (38) .
على عليه السلام به حكومت انقلابى خود ادامه داد و چنانكه لازمه طبيعت هر نهضت انقلابى است،عناصر مخالف كه منافعشان به خطر مىافتد از هر گوشه و كنار سر به مخالفتبر افراشتند و به نام خونخواهى خليفه سوم،جنگهاى داخلى خونينى بر پا كردند-كه تقريبا در تمام مدت خلافت على عليه السلام ادامه داشت-به نظر شيعه،مسببين اين جنگهاى داخلى جز منافع شخصى منظورى نداشتند و خونخواهى خليفه سوم،دستاويز عوامفريبانهاى بيش نبود و حتى سوء تفاهم نيز در كار نبود (39) .سبب جنگ اول كه«جنگ جمل»ناميده مىشود،غائله اختلاف طبقاتى بود كه از زمان خليفه دوم در تقسيم مختلف بيت المال پيدا شده بود،على عليه السلام پس از آنكه به خلافتشناخته شد،مالى در ميان مردم بالسويه قسمت فرمود (40) چنانكه سيرت پيغمبر اكرم نيز همانگونه بود و اين روش زبير و طلحه را سختبر آشفت و بناى تمرد گذاشتند و به نام زيارت كعبه،از مدينه به مكه رفتند و ام المؤمنين عايشه را كه در مكه بود و با على عليه السلام ميانه خوبى نداشتبا خود همراه ساخته به نام خونخواهى خليفه سوم!نهضت و جنگ خونين جمل را بر پا كردند (41) .
با اينكه همين طلحه و زبير هنگام محاصره و قتل خليفه سوم در مدينه بودند از وى دفاع نكردند (42) و پس از كشته شدن وى اولين كسى بودند كه از طرف خود و مهاجرين با على بيعت كردند (43) و همچنين ام المؤمنين عايشه خود از كسانى بود كه مردم را به قتل خليفه سوم تحريص مىكرد (44) و براى اولى بار كه قتل خليفه سوم را شنيد به وى دشنام داد و اظهار مسرت نمود.اساسا مسببين اصلى قتل خليفه،صحابه بودند كه از مدينه به اطراف نامهها نوشته مردم را بر خليفه مىشورانيدند.
سبب جنگ دوم كه جنگ صفين ناميده مىشود و يك سال و نيم طول كشيد،طمعى بود كه معاويه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهى خليفه سوم اين جنگ را بر پا كرد و بيشتر از صد هزار خون ناحق ريخت و البته معاويه در اين جنگ حمله مىكرد نه دفاع،زيرا خونخواهى هرگز به شكل دفاع صورت نمىگيرد.
عنوان اين جنگ«خونخواهى خليفه سوم»بود با اينكه خود خليفه سوم در آخرين روزهاى زندگى خود براى دفع آشوب از معاويه استمداد نمود وى با لشگرى از شام به سوى مدينه حركت نموده آنقدر عمدا در راه توقف كرد تا خليفه را كشتند آنگاه به شامبرگشته به خونخواهى خليفه قيام كرد (45) .
و همچنين پس از آنكه على عليه السلام شهيد شد و معاويه خلافت را قبضه كرد،ديگر خود خليفه سوم را فراموش كرده،قتله خليفه را تعقيب نكرد!!
پس از جنگ صفين،جنگ نهروان در گرفت،در اين جنگ جمعى از مردم كه در ميانشان صحابى نيز يافت مىشد،در اثر تحريكات معاويه در جنگ صفين به على عليه السلام شوريدند و در بلاد اسلامى به آشوبگرى پرداخته هر جا از طرفداران على عليه السلام مىيافتند مىكشتند،حتى شكم زنان آبستن را پاره كرده جنينها را بيرون آورده سر مىبريدند (46) .
على عليه السلام اين غائله را نيز خوابانيد ولى پس از چندى در مسجد كوفه در سر نماز به ستبرخى از اين خوارج شهيد شد.
پىنوشتها:
1-اولين اسمى كه در زمان رسول خدا پيدا شد،«شيعه»بود كه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار با اين اسم مشهور شدند (حاضر العالم الاسلامى،ج 1،ص 188)
2- و انذر عشيرتك الاقربين (سوره شعرا،آيه 214)
3-در ذيل اين حديث،على (ع) مىفرمايد:«من كه از همه كوچكتر بودم عرض كردم:من وزير تو مىشوم،پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته فرمود:اين شخص برادر و وصى و جانشين من مىباشد بايد از او اطاعت نماييد،مردم مىخنديدند و به ابى طالب مىگفتند:تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى»، (تاريخ طبرى،ج 2 ص 321.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 116.البداية و النهاية،ج 3،ص 39.غاية المرام،ص 320)
4-ام سلمه مىگويد پيغمبر فرمود:«على هميشه با حق و قرآن است و حق و قرآن نيز هميشه با اوست و تا قيامت از هم جدا نخواهند شد.»، (اين حديثبا پانزده طريق از عامه و يازده طريق از خاصه نقل شده و ام سلمه و ابن عباس و ابو بكر و عايشه و على (ع) و ابو سعيد خدرى و ابو ليلى و ابو ايوب انصارى از راويان آن هستند.غاية المرام بحرانى،ص 539 و 540)
پيغمبر فرمود:«خدا على را رحمت كند كه هميشه حق با اوست»، (البداية و النهايه،،ج 7،ص 36)
5-پيغمبر فرمود:«حكمت ده قسمتشده،نه جزء آن بهره على و يك جزء آن در ميان تمام مردم قسمتشده است» (البداية و النهاية،ج 7،ص 359)
6-هنگامى كه كفار مكه تصميم گرفتند محمد (ص) را به قتل رسانند و اطراف خانهاش را محاصره كردند،پيغمبر (ص) تصميم گرفتبه مدينه هجرت كند،به على فرمود:«آيا تو حاضرى شب در بستر من بخوابى تا گمان برند من خوابيدهام و از تعقيب آنان در امام باشم»،على در آن وضع خطرناك،اين پيشنهاد را با آغوش باز پذيرفت.
7-تواريخ و جوامع حديث.
8-«حديث غدير»از احاديث مسلمه ميان سنى و شيعه مىباشد و متجاوز از صد نفر صحابى با سندها و عبارتهاى مختلف آن را نقل نمودهاند و در كتب عامه و خاصه ضبط شده،براى تفصيل به كتاب غاية المرام،ص 79 و عبقات،جلد غدير و الغدير مراجعه شود.
9-تاريخ يعقوبى (ط نجف) ج 2،ص 137 و 140.تاريخ ابى الفداء ج 1،ص 156.
صحيح بخارى،ج 4،ص 107.مروج الذهب،ج 2،ص 437.ابن ابى الحديد،ج 1،ص 127 و 161.
10-صحيح مسلم،ج 15،ص 176.صحيح بخارى،ج 4،ص 207.مروج الذهب،ج 2،ص 23 و ج 2،ص 437.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 127 و 181.
11-جابر مىگويد:نزد پيغمبر بوديم كه على از دور نمايان شد،پيغمبر فرمود:«سوگند به كسى كه جانم به دست اوست!اين شخص و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود»،ابن عباس مىگويد وقتى آيه: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية نازل شد،پيغمبر به على فرمود: «مصداق اين آيه تو و شيعيانت مىباشيد كه در قيامتخشنود خواهيد بود و خدا هم از شما راضى است»،اين دو حديث و چندين حديث ديگر،در تفسير الدر المنثور،ج 6،ص 379 و غاية المرام،ص 326 نقل شده است.
12-محمد (ص) در مرض وفاتش لشكرى را به سردارى اسامة بن زيد مجهز كرده اصرار داشت كه همه در اين جنگ شركت كنند و از مدينه بيرون روند،عدهاى از دستور پيغمبر اكرم (ص) تخلف كردند كه از آن جمله«ابو بكر و عمر»بودند و اين قضيه پيغمبر را بشدت ناراحت كرد (شرح ابن ابى الحديد،ط مصر،ج 1،ص 53)
پيغمبر اكرم (ص) هنگام وفاتش فرمود:«دوات و قلم حاضر كنيد تا نامهاى براى شما بنويسم كه سبب هدايتشما شده گمراه نشويد»،عمر از اين كار مانع شده گفت:مرضش طغيان كرده هذيان مىگويد!!! (تاريخ طبرى،ج 2،ص 436.صحيح بخارى،ج 3.صحيح مسلم،ج 5.البداية و النهايه،ج 5،ص 227.ابن ابى الحديد،ج 1،ص 133)
همين قضيه در مرض موت خليفه اول تكرار يافت و خليفه اول به خلافت عمر وصيت كرد و حتى در اثناى وصيتبيهوش شد،ولى عمر چيزى نگفت و خليفه اول را به هذيان نسبت نداد در حالى كه هنگام نوشتن وصيت،بيهوش شده بود،ولى پيغمبر اكرم (ص) معصوم و مشاعرش بجا بود (روضة الصفا،ج 2 ص 260)
13-شرح ابن ابى الحديد،ج 1،ص 58 و ص 123-135.يعقوبى،ج 2،ص 102.تاريخ طبرى،ج 2،ص 445-460.
14-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 103-106.تاريخ ابى الفداء ج 1،ص 156 و 166.مروج الذهب،ج 2،ص 307 و 352.شرح ابن ابى الحديد،ج 1،ص 17 و 134.
15-عمرو بن حريثبه سعيد بن زيد گفت:آيا كسى با بيعت ابى بكر مخالفت كرد؟پاسخ داد:هيچ كس مخالف نبود جز كسانى كه مرتد شده بودند يا نزديك بود مرتد شوند! (تاريخ طبرى،ج 2، ص 447)
16-در حديث معروف ثقلين مىفرمايد:«من در ميان شما دو چيز با ارزش را به امانتمىگذارم كه اگر به آنها متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد.قرآن و اهل بيتم تا روز قيامت از هم جدا نخواهند شد»،اين حديثبا بيشتر از صد طريق از 35 نفر از صحابه پيغمبر اكرم (ص) نقل شده است،رجوع شود به طبقات حديث ثقلين.غاية المرام.ص 211.
پيغمبر فرمود:«من شهر علم و على درب آن مىباشد پس هر كه طالب علم است از درش وارد شود»، (البداية و النهايه،ج 7،ص 359)
17-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 105-150 مكررا ذكر شده است.
18-كتاب خدا و بيانات پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيتبا ترغيب و تحريص به تحصيل علم تا جايى كه پيغمبر اكرم مىفرمايد:«طلب العلم فريضة على كل مسلم»طلب دانش به هر مسلمانى واجب است (بحار،ج 1،ص 172)
19-البداية و النهايه،ج 7،ص 360.
20-تاريخ يعقوبى،ص 111،126 و 129.
21-خداى تعالى در كلام خود مىفرمايد: و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه يعنى:«قرآن كتابى است گرامى كه هرگز باطل از پيش و پس به آن راه نخواهد يافت»، (سوره فصلت،آيه 41 و 42)
مىفرمايد: ان الحكم الا لله يعنى:«جز خدا كسى نبايد حكم كند»، (سوره يوسف،آيه 67) يعنى شريعت تنها شريعت و قوانين خداست كه از را نبوت بايد به مردم برسد
و مىفرمايد: و لكن رسول الله و خاتم النبيين ، (سوره احزاب،آيه 40) و با اين آيه،ختم نبوت و شريعت را با پيغمبر اكرم (ص) اعلام مىفرمايد.
و مىفرمايد: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون .
يعنى:«هر كس مطابق حكم خدا حكم نكند،كافر است»، (سوره مائده،آيه 44)
22-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 110.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 158.
23-در الذر المنثور،ج 3،ص 186.تاريخ يعقوبى،ج 3،ص 48،گذشته از اينها وجوب خمس در قرآن كريم منصوص مىباشد: و اعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى ، (سوره انفال،آيه 41)
24-ابو بكر در خلافتش پانصد حديث جمع كرد،عايشه مىگويد يك شب تا صبح پدرم را مضطرب ديدم،صبح به من گفت:احاديث را بياور،پس همه آنها را آتش زد (كنزل العمال،ج 5،ص 237)
عمر به همه شهرها نوشت:نزد هر كس حديثى هستبايد نابودش كند (كنز العمال ج 5،ص 237)
محمد بن ابى بكر مىگويد:در زمان عمر،احاديث زياد شد،وقتى به نزدش آوردند دستور داد آنها را سوزانيدند (طبقات ابن سعد،ج 5،ص 140)
25-تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 151 و غير آن.
26-پيغمبر اكرم (ص) در حجة الوداع عمل حج را براى حجاج كه از دور به مكه وارد شوند (طبق آيه: فمن تمتع بالعمرة الخ) به شكل مخصوص مقرر داشت و عمر در خلافتخود آن را ممنوع ساخت.و همچنين در زمان رسول خدا متعه (ازدواج موقت) داير بود ولى عمر در ايام خلافتخود آن را قدغن كرد و براى متخلفين مقرر داشت كه سنگسار شوند.و همچنين در زمان رسول خدا در اذان نماز«حى على خير العمل»،يعنى مهيا باش براى بهترين اعمال كه نماز است»، گفته مىشد،ولى عمر گفت:اين كلمه مردم را از جهاد باز مىدارد و قدغن كرد!و همچنين در زمان رسول خدا به دستور آن حضرت در يك مجلس يك طلاق بيشتر انجام نمىگرفت ولى عمر اجازه داد كه در يك مجلس سه طلاق داده شود!!قضاياى نامبرده در كتب حديث و فقه و كلام سنى و شيعه مشهور است.
27-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 131.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 160.
28-اسد الغابة،ج 4،ص 386.الاصابه،ج 3.
29-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 150.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 168.تاريخ طبرى،ج 3،ص 377 و غير آنها.
30-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 150.تاريخ طبرى،ج 3،ص 397.
31-جماعتى از اهل مصر به عثمان شوريدند،عثمان احساس خطر كرده از على بن ابيطالب استمداد نموده اظهار ندامت كرد،على به مصريين فرمود:شما براى زنده كردن حق قيام كردهايد و عثمان توبه كرده مىگويد:من از رفتار گذشتهام دستبر مىدارم و تا سه روز ديگر به خواستههاى شما ترتيب اثر خواهم داد و فرماندارانستمكار را عزل مىكنم،پس على از جانب عثمان براى ايشان قراردادى نوشته و ايشان مراجعت كردند.
در بين راه،غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و به طرف مصر مىرود،از وى بدگمان شده او را تفتيش نمودند،با او نامهاى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود بدين مضمون:به نام خدا، وقتى عبد الرحمان بن عديس نزد تو آمد،صد تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و به زندان طويل المده محكومش كن و مانند اين عمل را درباره عمرو بن احمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجزاء كن!!
نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند:تو به ما خيانت كردى!عثمان نامه را انكار نمود.گفتند غلام تو حامل نامه بود.پاسخ داد بدون اجازه من اين عمل را مرتكب شده. گفتند مركوبش شتر تو بود،پاسخ داد شترم را دزديدهاند!گفتند:نامه به خط مشى تو مىباشد، پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من اين كار را انجام داده!!
گفتند پس به هر حال تو لياقتخلافت ندارى و بايد استعفا دهى،زيرا اگر اين كار به اجازه تو انجام گرفته خيانت پيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بى عرضگى و عدم لياقت تو ثابت مىشود و به هر حال يا استعفا كن و يا الآن عمال ستمكاران را عزل كن.
عثمان پاسخ داد:اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم پس شما حكومت داريد،من چه كاره هستم؟آنان با حالتخشم از مجلس بلند شدند (تاريخ طبرى،ج 3،ص 402-409.تاريخ يعقوبى،ج 2 ص 150 و 151)
32-تاريخ طبرى،ج 3،ص 377.
33-صحيح بخارى،ج 6،ص 89.تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 113.
34-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 111.تاريخ طبرى،ج 3،ص 129-132.
35-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 113.شرح ابن ابى الحديد،ج 1،ص 9:در روايات زيادى وارد شده كه بعد از انعقاد بيعت ابى بكر،وى پيش على فرستاد و از وى بيعتخواست،على پاسخ داد كه من عهد كردهام كه از خانه بجز براى نماز بيرون نروم تا قرآن را جمع كنم.و باز وارد است كه على پس از شش ماه با ابى بكر بيعت كرد و اين دليل تمام كردن جمع قرآن مىباشد.و نيز وارد است كه على پس از جمع قرآن مصحف را به شترى بار كرده پيش مردم آورده نشان داد.و نيز وارد است كه جنگ يمامه كه قرآن پس از آن تاليف شده،در سال دوم خلافت ابى بكر بوده است،مطالب نامبرده در غالب كتب تاريخ و حديث كه متعرض قصه جمع مصحف شدهاند يافت مىشود.
36-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 154.
37-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 155.مروج الذهب،ج 2،ص 364.
38-نهج البلاغه،خطبه 15.
39-پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) اقليت انگشتشمار به پيروى على (ع) از بيعت تخلف كردند و در راس اين اقليت از صحابه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند و در آغاز خلافت على (ع) نيز اقليت قابل توجهى به عنوان مخالف از بيعتسر باز زدند و از جمله متخلفين و مخالفين سر سختسعيد بن عاص و وليد بن عقبه و مروان بن حكم و عمرو بن عاص و بسر بن ارطاة و سمرة بن جندب و مغيرة بن شعبه و غير ايشان بودند.
مطالعه بيوگرافى اين دو دسته و تامل در اعمالى كه انجام دادهاند و داستانهايى كه تاريخ از ايشان ضبط كرده،شخصيت دينى و هدف ايشان را به خوبى روشن مىكند.دسته اولى از اصحاب خاص پيغمبر اكرم و از زهاد و عباد و فداكاران و آزاديخواهان اسلامى و مورد علاقه خاص پيغمبر اكرم بودند.پيغمبر فرمود خدا به من خبر داد كه چهار نفر را دوست دارد و مرا نيز امر كرده كه دوستشان دارم.نام ايشان را پرسيدند سه مرتبه فرمود:على سپس نام ابوذر و سلمان و مقداد را برد (سنن ابن ماجه،ج 1،ص 66)
عايشه گويد رسول خدا فرمود:هر دو امرى كه بر عمار عرضه شود حتما حق و ارشد آنها را اختيار خواهد كرد (سنن ابن ماجه،ج 1،ص 66)
پيغمبر فرمود:«راستگوتر از ابوذر در ميان زمين و آسمان وجود ندارد»، (سنن ابن ماجه،ج 1،ص 68)
از اينان در همه مدت حيات،يك عمل غير مشروع نقل نشده و خونى به نا حق نريختهاند،به عرض كسى متعرض نشدهاند،مال كسى را نربودهاند يا به افساد و گمراهى مردم نپرداختهاند.
ولى تاريخ از فجايع اعمال و تبهكاريهاى دسته دوم پر است و خونهاى نا حق كه ريختهاند و مالهاى مسلمانان كه ربودهاند و اعمال شرم آور كه انجام دادهاند،از شماره بيرون است و با هيچ عذرى نمىتوان توجيه كرد جز اينكه گفته شود (چنانكه جماعت مىگويند) خدا از اينان راضى بود و در هر جنايتى كه مىكردند آزاد بودند و مقررات اسلام كه در كتاب و سنت است در حق ديگران وضع شده بوده است!!
40-مروج الذهب،ج 2،ص 362.نهج البلاغه،خطبه 122.تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 160 شرح ابن ابى الحديد ج 1،ص 180.
41-تاريخ يعقوبى،ج .تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 172.مروج الذهب،ج 2،ص 366.
42-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 152.
43-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 154.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 171.
44-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 152.
45-هنگامى كه عثمان در محاصره شورشيان بود به وسيله نامه از معاويه استمداد كرد،معاويه دوازده هزار لشكر مجهز تهيه كرده به سوى مدينه حركت نمود ولى دستور داد در حدود شام توقف نمايند و خودش نزد عثمان آمد آمادگى لشگر را گزارش داد،عثمان گفت:تو عمدا لشگر را در آنجا متوقف كردى تا من كشته شوم سپس خونخواهى مرا بهانه كرده قيام كنى (تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 152.مروج الذهب،ج 3،ص 25.تاريخ طبرى،ص 402)
46-مروج الذهب،ج 2،ص 415.
شيعه در اسلام صفحه 25
تاليف: علامه سيد محمد حسين طباطبايى
6. همان، ص 157
http://www.karbobala.comفضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست. خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه ی قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله العظمی محمد تقی بهجت:
حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی هاست؛ عظمتش را خدا می داند. به حدی که امام جواد علیه السلام می فرماید: «زیارةُ أبی أفضَلُ من زیارةِ الحسین [علیه السلام] لأنّ الحسین [علیه السلام] یَزورُهُ العامّة و الخاصَّة، و أبی لایَزورُهُ إلا الخاصّة (2)؛ زیارت پدرم [امام رضا علیه السلام] از زیارت امام حسین [علیه السلام] افضل است؛ زیرا امام حسین [علیه السلام] را عامّه و خاصّه زیارت می کنند، ولی پدرم را جز خاصّه [شیعیان دوازده امامی] زیارت نمی کنند.»
لذا کرامات از ضریح آن حضرت بیشتر از ضریح امام حسین علیه السلام ظاهر می شود. بنا بر این، ایرانی ها باید نعمت حرم امام رضا - علیه السلام- را که زیارت آن برایشان فراهم است، مغتنم بشمارند.

آیت الله العظمی محمد تقی بهجت:
دیده و شنیده شده است که اشخاصی در مشاهد مشرّفه، به امامی که صاحب ضریح است، سلام کرده و جواب سلام را شنیده اند.
شخصی گفته است: «هر وقت برای زیارت حضرت امام رضا - علیه السلام – به مشهد مشرّف می شوم (شاید در هر سال یک بار زیارت بیشتر نمی کرده است)، در هر بار در زیارت اول، با وجود ازدحام جمعیت، تا ضریح راه برایم باز می شود، به ضریح نزدیک می شوم و زیارت می کنم، و حضرت رضا -علیه السلام- خرجی راه و حتی مقداری پول برای خرید سوغات را نیز به من می دهند.»
در خانه ای که ما (4) در مشهد بودیم نیز علویه ای بود که می گفت: «هر وقت که برای زیارت به حرم می روم، برای من هم، راه به سوی استلام ضریح (5) باز می شود.»
حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.
پس از تشرف و توسل [به امام رضا علیه السلام] شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: «چرا اینقدر ناراحت هستید؟ صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید.» از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: «ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.» با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد.»
بسم الله الرحمن الرحیم. زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول میطلبید و میگویید: «أ أدخلُ یا حجة الله؛ ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟» به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است.

اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول دادهاند و وارد شوید. اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام میروند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میآیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس - هم همین طور - کسی مادرش را به کول میگرفت و به حرم میبرد. چیزهای عجیبی را میدید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته.
یکی از معاودین عراقی غدهای داشت و میبایستی مورد عمل جراحی قرار میگرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب میشود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامهها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام میدانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریهها ناراحت هستم!»
یکی از بزرگان میگوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخواندهام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان میخوانند که گویی شاهنامه میخوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کردهام.
حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!»

یک تصویر قدیمی از مسجد گوهر شاد و حرم شمس الشموس علیه السلام
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد: «در آن زمان شما کجا بودید؟» فرمودند: «کربلا بودم.»
این جمله دو معنی دارد: معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند. معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!
کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه میباشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر میفرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- میباشد.
در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت میباشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردند. زیارت نامه میخواندند. همین زیارت نامه معمولی را میخواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید. حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟!
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه میدانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمیدانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
پی نوشت ها:
(1) در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج1، ص328
(2) نقل به معنا از روایت. رک: الكافی، ج4، ص584؛ تهذیبالأحكام، ج6، ص84؛ وسائلالشیعة، ج14، ص562؛ كاملالزیارات، ص306؛ عیون أخبار الرضا، ج2، ص261
اصل این روایت در «کافی» به این صورت آمده است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ [علیه السلام] جُعِلْتُ فِدَاكَ زِیَارَةُ الرِّضَا [علیه السلام] أَفْضَلُ أَمْ زِیَارَةُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ ع فَقَالَ زِیَارَةُ أَبِی أَفْضَلُ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] یَزُورُهُ كُلُّ النَّاسِ وَ أَبِی لَا یَزُورُهُ إِلَّا الْخَوَاصُّ مِنَ الشِّیعَةِ. الكافی، ج4، ص584، باب فضل زیارة أبی الحسن الرضا علیه السلام
(3) در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج1، ص69
(4) حضرت آیت الله بهجت (ره)
(5) بوسیدن ضریح و دست کشیدن به آن
(6) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت
(7) کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب
شبهه: خوب است که قبل از هر سخنی، تعریف درست و جامعی از «زایر» و نیز «ثواب» داشته باشیم. آیا منظور از زائر هر کسی است که زیارتنامهای می خواند و یا احیاناً به حرم مطهر ایشان مشرف میگردد؟ و آیا منظور از «ثواب» چند تا کاخ، سیب و گلابی و نعمات بیشتر است؟ به راستی «زائر» کیست و ثواب زیارت چیست؟ آیا هر کس که چشمش به جمال مبارک ایشان یا حرمشان بیافتد زایر است؟ و حال آن بسیاری از دشمنان نیز ایشان را از نزدیک دیدند. پس باید در این مقوله تأمل و تعمق نماییم.
هر چند هر زایری در هر درجه از معرفت و اخلاص که باشد، بهره ی فراوانی از زیارتش میبرد (چون و حججاش کریم هستند)، اما بسیار مهم است که انسان بداند چه کسی را و برای چه زیارت میکند؟ زیارت حسین بن علی علیهالسلام یا محرم مطهرشان، با زیارت «امام» حسین علیهالسلام خیلی متفاوت است. بسیاری ایشان را از نزدیک زیارت کردند، بسیاری حتی او را خیلی دوست داشتند، بسیاری اصرار و حتی گریه میکردند که شما تشریف نبرید که کشته میشوید و ...، اما وقتی پاسخ ایشان مبنی بر ضرورت این حرکت و تصمیم قاطع بر انجام را شنیدند، گفتند: بسیار خوب، پس دست خدا به همراهت، شما بروید به طرف کوفه و کشته شوید، ما هم میرویم طواف و مناسکمان را انجام دهیم(؟!)
بدیهی است که اینگونه افراد حسین بن علی (ع) را میشناختند، اما «امام» حسین (ع) را نمیشناختند. مشکل و نقصشان در امام شناسی بود و حضرت برای آنان امام نبود. وگرنه تبعیت و حمایتش مینمودند، نه این فقط بر جسد یا مصیبتش اشک بریزند. اشکی که همراه با معرفت، عشق، تبعیت و مجاهدت خالصانه باشد انسان را کربلایی میکند.
اکنون هم از این قشر افراد بسیارند. حاضرند بروند خود را به حرم برسانند و یا از دور هر شب جمعه یا حتی هر روز صبح زیارت عاشورا بخوانند (که البته بسیار بسیار ارزشمند و مؤثر است)، اما حاضر نیستند قدمی در حمایت ایشان بردارند.
اگر به فرازهای زیارت عاشورا دقت شود، مشهود است که در این زیارت سخنی از امام (ع) نیست، بلکه همه اعلام مواضع خود زایر در محضر امام و در موقعیتی چون عاشورا است. در چنین موقعیتی باید اعلام مواضع نمود و جبهه و سنگر خود را اظهار داشت.
در زیارت عاشورا، زایر از همان ابتدا، پس از اولین سلام، اعلام مواضع نموده و عرضه میدارد: یا ابا عبدالله، مصیبت شما برای ما بسیار سنگین است. یعنی من، از همان جمع و [ما]یی هستم که اهل ایمان، فهم، شعور، بصیرت، درد و امام شناس میباشند. و ادامه میدهد:
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ
یعنی من از دشمنان شما و هر کس که با آنان همسو است، هر کس که یاریشان میکند، هر کس که دوست آنهاست، دوری میجویم، اما این برائت و دوری جستن من نیز بی جهت و سمت و سو نیست، بلکه من از آنان به سوی خدا و شما دوری میجویم.
این ادعا و اعلام مواضع بسیار بزرگ، تعیین کننده و نقش آفرینی در زندگی دنیوی و اخروی است. و یا میافزاید:
یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ
یعنی: یا امام حسین، من در صلح، سلامت و دوستی هستم، با هر کس که با شما در صلح و دوستی باشد و در جنگ هستم با هرکس که با شما در جنگ باشد. و این مواضع را چون کربلا در 1300 سال پیش اتفاق افتاده و تمام شده نمی گویم، بلکه (اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ) تا روز قیامت در چنین مواضعی هستم. یعنی دوستشناسی دشمنشناسی من همیشگی است و دوستی من با دوستان و جنگ من با دشمنان لحظهای توقف ندارد و خط کربلا برایم هم چنان ادامه دارد.
و همین طور این اعلام مواضع ادامه دارد تا به فصل دعای آن برسد. در اینجا زایر از خدا میخواهد تا او را به مقام محمودی که امام در آن مقام است برساند و اذعان میکند که رسیدن به این مقام، مستلزم خونخواهی است و این خونخواهی نیز یک مسئله شخصی یا غریزی یا قبیلهای و ... نیست، بلکه حرکتی است که باید اهداف کربلا و آن چه امام حسین (ع) برای احیای آن قیام نموده و به شهادت رسیده را محقق نماید و چنین امری حاصل نمیگردد مگر آن که انسان در رکاب امام زمانش باشد. امامی هدایت کننده، ظاهر و ناطق، بر مواضع حق و از اهل عصمت و طهارت و ذریهی امام حسین علیهالسلام. لذا عرضه میدارد:
اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ.
خوب حالا برای چنین شیعهای با چنین ایمان، صبر، بصیرت، اخلاص و مجاهدت و چنین زایری، چه مقامی به غیر از همان مقام محمود و یا چه ثوابی به غیر از همان ثواب شهدای کربلا متصور است؟ لذا فرمود:
*- امام باقر علیهالسلام: هر كس حسين بن على (عليهماالسلام) را در روز عاشورا - دهم محرم - زيارت كند و نزد قبر آن حضرت گريان شود روز قيامت خداوند را با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد ملاقات كند، آن هم ثواب حج و عمره و جهادى كه در خدمت رسول اكرم و ائمه طاهرين(عليهم السلام) بوده باشد.
*- امام صادق علیهالسلام: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او میدهد.
*- امام صادق علیهالسلام: بر خواندن این زیارت (عاشورا) مواظبت کن. پس به درستی که من، ضامن قبولی زیارت کسی هستم که از دور و نزدیک، این زیارت را بخواند، که سعی او مشکور باشد، سلام او به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او از طرف خدا برآورده شود و به هر چه که خواهد برسد و خدا او را نومید نگرداند.
*- امام صادق علیهالسلام: اگر مردم میدانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه میمردند و حسرت رسيدن به آن پاداشها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد."
*- معصوم علیهالسلام: کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک میکند.
| چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است که به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟ | ||
| گروه امامت و خلافت | ||
|
سؤال كننده : مشكات پاسخ:در ابتدا بايد عرض نمود که هيچ عالم شيعه اي در طول تاريخ فتوا نداده است که شخص در زيارت قبر امام حسين عليه السلام يا سائر ائمه در هنگام نماز طوري بايستد که رو به قبله نباشد ؛ بلکه همگي مي گويند طوري بايست که قبر امام بين تو و قبله باشد . يعني در سمت پشت سر يا کمر حضرت قرار گرفته رو به قبر نماز بخوان تا امام بين تو و کعبه باشد. متاسفانه برادران اهل سنت چون نمي توانند با دليل ومدرک معتبر بر شيعه اشکال بگيرند سعي در تحريف روايات واقوال علماي شيعه کرده وآنها را به صورت گزينشي مطرح مي نمايند . در باب مذکور که در کتاب شريف وسائل الشيعه آمده است خود معناي رو به قبر نماز خواندن را مطرح نموده است: کاش مستشکل محترم خود عنوان باب را ملاحظه مي فرمودند : 69 - باب استحباب كثرة الصلاة عند قبر الحسين ( عليه السلام ) فرضا ونفلا عند رأسه وخلفه وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 14 - ص 517 - 521 باب مستحب بودن زياد نماز خواندن در کنار قبر امام حسين عليه السلام چه نماز واجب وچه نماز مستحب در کنار سر حضرت ( نه رو به قبر حضرت ) يا در پشت حضرت خود اين عنوان بيانگر طريقه ايستادن است . زيرا وقتي شما در کنار قبري رفته و در پشت سر وي به سمت قبر نماز بخوانيد خواه ناخواه رو به قبله خواهيد بود . اما رواياتي که در اين باب آمده و به بحث ما مربوط مي گردد : ( 19730 ) 5 - وعن أبيه ، وجماعة مشايخه ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن محمد بن خالد ، عن جعفر بن ناجية ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : صل عند رأس قبر الحسين عليه السلام . از امام صادق عليه السلام نقل شده است که فرمودند در کنار قسمت سر از قبر امام حسين عليه السلام نماز بخوان اين روايت هيچ گونه اشاره اي به آن چه که ادعا مي کنند ندارد. ( 19731 ) 6 - وعنهم ، عن سعد ، عن موسى بن عمر وأيوب بن نوح ، عن ابن المغيرة عن أبي اليسع قال : سأل رجل أبا عبد الله وأنا أسمع قال : إذا أتيت قبر الحسين عليه السلام أجعله قبلة إذا صليت ؟ قال : تنح هكذا ناحية وعن علي بن الحسين ، عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي نجران ، عن يزيد بن إسحاق ، عن الحسن بن عطية ، وذكر الحديث الأول . شخصي از امام صادق عليه السلام سوال کرد و من مي شنيدم که پرسيد هنگامي که به زيارت قبر امام حسين عليه السلام رفتم آن را قبله خود قرار دهم؟ حضرت فرمودند به فلان قسمت برو ( وبعد به سمت قبر نماز بخوان) اين روايت هم دلالت بر مدعا نمي کند زيرا شخص سوال مي کند که فقط رو به قبر بخوانم حضرت مي گويند اگر در فلان جا باشي آري يعني همان مطلبي که شيعه مي گويند. ( 19732 ) 7 - وعنه ، عن علي ، عن أبيه ، عن ابن فصال ، عن علي بن عقبة ، عن عبيد الله بن علي الحلبي ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قلت : إنا نزور قبر الحسين عليه السلام فكيف نصلي عنده ؟ فقال : تقوم خلفه عند كتفيه ، ثم تصلي على النبي صلى الله عليه وآله وتصلي على الحسين عليه السلام به حضرت عرض کردم که ما قبر امام حسين عليه السلام را زيارت مي کنيم پس چگونه در کنار آن نماز بخوانيم؟ فرمودند پشت سر امام در قسمت کتف ايستاده ( در حقيقت رو به قبله به صورتي که قبر بين تو وکعبه است) سپس به نيت رسول خدا صلي الله عليه وآله و امام حسين عليه السلام نماز مي خواني ( 19733 ) 8 - وعن محمد بن جعفر ، عن محمد بن الحسين ، عن أيوب بن نوح ، عن ابن المغيرة ، عن أبي اليسع ، عن أبي عبد الله عليه السلام أن رجلا سأله عن الصلاة إذا أتى قبر الحسين ( عليه السلام ) ؟ قال : اجعله قبلة إذا صليت ، وتنح هكذا ناحية. شخصي از امام صادق عليه السلام در مورد نماز در کنار قبر امام حسين عليه السلام سوال کرد حضرت فرمودند قبر را به سمت قبله خود قرار ده و در فلان نقطه بايست همان طور که ذکر شد در تمامي روايات مربوط به بحث طريقه نماز خواندن در کنار قبر امام حسين عليه السلام در هيچ کدام آنچه که ايشان ادعا مي کنند نيامده است . البته ما براي تکميل شدن بحث مطلبي را که در بحار الانوار آمده و به بحث ما مربوط مي شود ذکر مي نماييم : در کتاب شريف بحار الانوار در اين بحث که آيا مي توان جلوتر از قبر ( در سمت قبله ) ايستاد و نماز خواند عبارتي از کتاب شريف دروس نقل شده است: ولو استدبر القبلة وصلي جاز وان کان غير مستحسن إلا مع البعد بحار الانوار ج97 ص 135 اگر پشت به قبله کند و نماز بخواند جايز است اگر چه نيکو نيست مگر اينکه دور باشد . که در خود کتاب دروس آمده است که : ولو استدبر القبر وصلي جاز دروس ج2 ص 23 اگر پشت به قبر کند و نماز بخواند جايز است . که اين اشتباه را حتي از خود عبارت بحار مي توان فهميد ؛ زيرا در آن آمده است که و اين نيکو نيست مگر اينکه دور باشد ؛ که اين قيد در پشت به قبله بودن معني ندارد . موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات | ||
ماه مبارک رمضان
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن يااَيُّهَاالَّذِينَ امَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقُون سوره بقره آيه 183 رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر
رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى
برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن
در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل
شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى
تابستان.
****************** رمضان از اسماء الله است رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايد به تنهائى ذكر
كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى
ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد
باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
****************** پيامبراكرم و ماه رمضان پيامبر عظيم الشّأن اسلام، اين طبيبِ دوّارِ هستي، در آخـرين جمعه ماه شعبان بـراي آگـاهي وبهره مندي بيشتر امّت از مـاه مبـارك رمضان، مطالب ارزشمند زيـر را بيان فرمود، اميد است مؤمنين و مؤمنات با بكار گيري اين دستورالعمل در رسيدن به قرب و رحمت الهي كوشا باشند اَيُّهَاالنَّاس، انَّهُ قَدْ اَقْبَلَ اِلَيْكُم شَهْرُاللهِ بِالْبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ اي مردم! بدرستي كه ماه خدا با بركت ورحمت وآمرزش،به سوي شما رو كرده است هُوَشَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ اِلَي ضِيافَةِ اللهِ وآن ماهي است كه به مهماني خدا دعوت شديد اَنْفَاسُكُم فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُم فِيهِ عِبَادةٌ در اين ماه نفس هايتان تسبيح و خوابتـان عبادت است عَمَلُكُم فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ در اين ماه اعمال شما مـورد قبـول و دعاهاي شما مستجاب مي شود فَإنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِّمَ غُفْرَانَ اللهِ فِي هَذَاالشَّهْرِ الْعَظِيم بدرستي كه شقي و بدبخت كسي است كه در اين ماه بزرگ از بخشش خداوند محروم گردد وَاذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقيامَةِ وَ عَطَشَهُ با گرسنگي و تشنگي در اين ماه ، گرسنگي و تشنگي قيامت را به ياد آوريد وَتَصَدَّقُوا عَلَي فُقَرائِكُم وَ مَسَاكِينِكُمْ به فقرا و مساكين كمك كنيد وَ وَقِّرُوا كِبارَكُم وَارْحَمُوا صِغارَكُمْ وَ صِلُوا اَرْحَامَكُم به بزرگترها احترام كنيد و با كوچكترها مهربان باشيد و صله رحم نماييد وَاحْفَظُوا اَلْسِنَتَكُم وَ غَضُّوا عَمَّا لايَحِلُّ النَّظَرُ اِلَيْهِ اَبْصارَكُم وَ … اَسْمَاعَكُم مواظب زبانتان باشيد و چشمها و گوشهايتان را از چيزي كه ديدن و شنيدنش بر شما حلال نيست حفظ كنيد وَتَحَنَّنُوا عَلَي اَيْتَامِ النَّاسِ حَتَّي يُتَحَنَّنَ عَلي اَيْتَامِكُم به يتيمان مردم نيكي كنيد تا ديگران هم به يتيمان شما نيكي نمايند وَتُوبُوا إلَي اللهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ ، وَارْفَعُوا اِلَيْهِ أيْدِيَكُم بِالدُّعاءِ فِي اَوْقَاتِ صَلاتِكُم و نسبت به گناهان خود توبه كنيد و هنگام نمازها دستها را براي دعا به درگاه خدا بلند كنيد وَمَنْ اَكْثَرَ فِيهِ مِنَ الصَّلاةِ عَلَيَّ ثَقَّلّ اللهُ مِيزَانَهُ يَوْمَ تُخَفَّفُ الْمَوَازِينُ هر كس در اين ماه بر من زياد صلوات بفرستد خداوند ترازوي اعمالش را در روزي كه ترازوها سبك است سنگين مي كند وَمَنْ تَطَوَّعَ فِيهِ بِصَلاةٍ كَتَبَ اللهُ لَهُ بَرائَةً مِنَ النَّارِ هر كس در اين ماه نماز را با ميل و رغبت بخواند، خداوند برائت از آتش را براي او مي نويسد وسائل الشيعه ج7 ص 227 ****************** احكام روزه نيّت لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلاً بگويد فردا را روزه مي گيرم، بلكه همين قدركـه براي انجام فرمان خـداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نـدهد،كافي است. و بـراي اينكه يقين كند تمام ايـن مدت را روزه بـوده، بـايد مقـداري پيش از اذان صبـح و مقداري هم بعد از مغرب از انجام كاري كـه روزه را بـاطل مي كند خوداري نمايد وقت نيّت انسان مي تواند در هر شب از ماه رمضان براي روزه فرداي آن نيت كند و بهتر است كه شب اوّلِ ماه هم، نيت روزه ي همه ي ماه را بنمايد از اول شب ماه رمضان تا اذان صبح، هر وقت نيت روزه ي فردا بكند اشكال ندارد مبطلات روزه نُه چيز روزه را باطل مي كند: 1 – خوردن و آشاميدن. 2- جماع. 3- استمناء 4- دروغ بستن به خدا و پيامبر و جانشينان او. 5- رساندن غبار غليظ به حلق 6 – فرو بردن تمام سر در آب. 7 – باقي ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح. 8 – اماله (تنقيه) كردن با چيزهاي روان. 9 ـ قي (استفراغ ) كردن توضيح المسائل امام خميني الف - هر گاه روزه دار عمداً قِيْ (استفراغ) كند، اگرچـه بـه واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد روزه اش باطل است، ولي اگر سهواً يا بي اختيار قِيْ كند اشكال ندارد ب - اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزي در گلو يـا دهانش بيايد،بايدآن را بيرون بـريزد و اگـر بي اختيار فرو رود ، روزه اش صحيح است، ولي اگر عمداً فرو ببرد، روزه اش بـاطل است و بـايد قضاي آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب مي شود ج - اگر به گفته ي كسي كـه ميگويد مغرب شد، افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبود،قضا و كفاره بر او واجب مي شود، ولي اگـر خبر دهنده عادل بود، فقط قضاي آن روز واجب است توضيح المسائل امام خميني روزه مسافر، دانشجو آيت الله خامنه اي: واجب است قصر نماز (شكسته) در سفري كه براي تحصيل علم باشد و روزه آنان هم صحيح نيست، چه مسافرتشان روزانه باشد يا هفتگي استفتاآت ج 1 ص 176 م 666 ****************** فلسفه و درجات روزه فلسفه روزه هشام بن حكم مي گويد علت و فلسفه وجوب روزه را از امام صادق عليه السلام پرسيدم و درپاسخ فرمود قَالَ الصّادِقُ عليه السلام : اِنَّمَا فَرَضَ اللهُ الصِّيام لِيَسْتَوِي بِهِ الْغَنيّ وَالْفَقِير وَ ذَلِكَ اِنَّ الْغَنيّ لَمْ يَكُن لِيَجِدَ مَسَّ الْجُوع ، فَيَرحَم الْفَقِير، لِاَنَّ الْغَنيّ كُلَّما اَرَادَ شَيْئاً قَـدَرَ عَلَيْه، فَاَرَادَاللهُ اَنْ يَسوي بَين خَلقِه، وَ اَنْ يَـذِيقَ الْغَنيّ مَسَّ الْجُوع و!الْاَلَم لِيَرِقَ عَلَي ضَّعِيفِ وَ يَرْحمَ الْجَايِع حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: براستي خداوند روزه را واجب كـرد، تا به وسيله آن بين ثروتمند و فقير مساوات و برابري به وجود آيد، و ايـن براي آن است كه ثروتمندان هرگز درد گرسنگي را احساس نكـرده و بـه فقراء ترحم نمي نمايند، زيرا سرمايه داران هـرگاه انواع خـوراكيها را اراده كنند بـرايشان آماده مي شود، پس خداوند روزه را واجب كـرد تا سرمايـه داران درد گـرسنگي را احساس كننـد و بـر ضعيفـان رقّـت آورنـد و بـه گرسنگان ترحم كنن درجات روزه براي روزه سه درجه و مرتبه شمرده اند: صوم
العموم، صوم الخصوص و صوم خصـوص الخصـوص. و امّـا روزه ي عمـوم، يعني حفظ
شكم از خـوردن و آشاميـدن و شهـوت. امّـا روزه ي خاص، يعني ضمن نخوردن
ونياشاميـدن و بـدنبال شهـوت نرفتن، از گـوش و چشم و زبان و دست وپـا و
سايـر اعضاء مواظبت كردن. امّا روزه ي خاص الخاص، يعني بعلاوه ي مطالب
بالا، قلبت از هموم دنيوي و افكار پستي كه انسان را از خدا جدا مي كند
به دور باشد، كه اين عالي ترين درجه روزه داري است. مصباح الشريعه ص 133 ****************** پاداش روزه واقعي مولا اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث طويلي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چنين نقل مي كند مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَصُومُ شَهْر رَمضَان اِحتِسَاباً اِلّا اَوْجَبَ اللهُ لَهُ سَبْعَةُ خِصَالٍ هيچ مؤمني نيست كـه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خدا هفت پـاداش را بـراي او واجب و لازم گرداند اَوَّلُهَا، يَذُوبَ الْحَرام مِنْ جَسَدِهِ اول، هر چه حرام در بدنش بـاشد محو و ذوب مي كند وَالثَّانِية، يُقَرِّبُ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ دوم، به رحمت خدا نزديك مي شود وَالثَّالِثَة،قَدْ كَفَرَ خَطيئَةُ اَبِيهِ آدَم سوم، خطاي پدرش آدم را مي پوشاند وَالرَّابِعَة، يُهَوّنُ اللهُ عَلَيْهِ سَكَرَاتُ الْمَوْت چهارم، لحظات جان دادن را بـر وي آسان گرداند وَالْخَامِسَة، اَمَانٌ مِنَ الْجُوعِ وَالْعَطَشِ يَوْم الْقِيامَةِ پنجم، از گـرسنگي و تشنگي روز قيامت در امان خواهد بود وَالسَّادِسَة، يَطْعَمهُ اللهُ مِنْ طَيِّبَات الْجَنَّةِ ششم، از بـهترين خـوراكيهاي بهشت نصيب او مي كند وَالسَّابِعَة، يُعْطِيهُ اللهُ بَرائَةً مِنَ النَّارِ هفتم، برائت و بيزاري از آتش جهنّم را به او عطا فرمايد خصال صدوق
شب قدر بسم الله الرحمن الرحيم انا إنزلناه فى ليله القدر وما إدراك ما ليله القدر ليله القدر خير من إلف شهر تنزل الملا ئكه والروح فيها باذن ربهم من كل إمر سلا م هى حتى مطلع الفجر
معناى شب قدر چرا اين شب، شب قدر ناميده شده، در آن چه اسرارى نهفته و چه وقايع و حوادثى
در آن رخ داده و رخ مى دهد؟ شب قدر يعنى شب بزرگ و با عظمت, زيرا در قرآن كريم، قدر به معناى منزلت وبزرگى خداوند
عالم آمده هم چنان كه در اين آيه مى خوانيم: (ما قدروا الله حق قدره) آنان
عظمت خداوند را نشناختند شب با ارزش و پر قيمت جهت ديگرى براى معناى قدر مى تواند باشد، زيرا از يك سو در همين سوره مى خوانيم: عبادت، در اين شب از عبادت در هزار ماه بهتر و با ارزش تر است در فارسى هم مى گوييم: قدر جوانى, قدر سلامت ونعمتى را كه در اختيار دارى بدان قدر به معناى سختى معيشت آمده
قدر به معناى اندازه گيرى، تقدير و تنظيم امور آمد طبق آيات متعدد قرآن كريم، مى خوانيم: ما قرآن را در شب مباركى نازل كرديم, و ما همواره بيم دهنده بوده ايم; و در آن شب: فيها يفرق كل إمر حكيم هر كارى, بر طبق حكمت خداوند تعيين و تنظيم مى گردد راغب اصفهانى, مى نويسد: ليله القدر اى ليله قيضها لامور مخصوصه شب قدر,
يعنى شبى كه خداوند براى تنظيم و تعيين امور مخصوصى, آن را آماده و مقرر
فرموده است.
شب قدرى كه قرآن كريم, آن را بهتر از هزار ماه معرفى مى كند حدود يك صد
حديث, در كتاب ها و تفسيرهاى شيعه و اهل سنت, درباره عظمت آن واردشده, چه
شبى مى باشد؟ ب
ـ شب قدر, در دهه آخر
ماه مبارك رمضان قرار دارد, روايات فراوان و نظريه هاى مفسران شيعه و اهل
سنت, آن را حتمى مى شمارد. پس در اين مورد هم ترديدى نيست.
د
ـ در ميان شب بيست و يكم
و شب بيست و سوم در عين حالى كه خدا و رسول(ص) و امامان(عليهم السلام), براى
زنده نگهداشتن روح اميد و نشاط و اهميت به اطاعت و عبادت بندگان و تقرب آنان,
سعى در مخفى داشتن شب قدر داشته اند ـ آن طور كه از تعدادى از احاديث استفاده
مى شود, احتمال شب قدر بودن شب بيست و سوم را مى توان تقويت نمود و معتبرتر
دانست. به روايت ابن ابى الحديد وقتى درباره تعيين شب قدر از امير مومنان(ع) سوال مى شود, آن حضرت از مشخص كردن, طفره مى رود و مى فرمايد:
تكاليف شب قدر براى عبادت و درك فضيلت و فيض شب قدر, عموما به مسجدها مى رويم, اما براى اين كه با انجام اعمال جنبى ـ كه خود نيز اعمال پر فضيلتى است ـ خويشتن را براى درك عظمت و فضايل عميق شب قدر آماده تر گردانيم تا بتوانيم در نورانيت قرآن نورانى شويم و بافرشتگان پاك آسمانى هم نوا گرديم و موجى در درياى روح خود ايجاد كنيم, پيشوايان والامقام اسلام, ما را به انجام تكاليف زير دعوت نموده اند. الف - غسل شب قدر
ب ـ احيا و شب زنده دارى همان طور كه در سيره پيامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) مطالعه كرديم, احيا, بيدار
بودن و شب هاىقدر را باعبادت سپرى نمودن, از تكاليف ديگر در اين شب ها مى
باشد. بارى, شب زنده دارى با عبادت و دعا, وظيفه اى براى همه شب هاى قدر
است, اما امام حسن عسكرى(ع) فرموده: فلا يفوتك احيإ ليله ثلاث و عشرين; اگر
نتوانستى در شب هاى ديگر احيا داشته باشى, سعى كن احيا و شب زنده دارى شب
بيست و سوم را از دست ندهى. اولا: شب را تا سپيده صبح به عبادت و دعا بگذرانيم
ثانيا: به بيدارى چشم قناعت
نكنيم, زيرا آنچه داراى اهميت فوق العاده است, بيدارى دل و آگاهى و بصيرتى
است كه انسان را در محضر الهى و قرآن كريم و فرشتگان آسمانى, مودب و منظم
و لايق گرداند. ج ـ قرآن بر سر گرفتن تكليف ديگر شبهاى قدر، قرآن به سرگرفتن است، مومنان روزه گرفته، در ماه
خدا و خانه خدا، كتاب خدا را گشوده, به سرگرفته و آن را شفيع خود قرار مى
دهند. آن ها به محتواى قرآن مى انديشند, به آغوش آن پناه مى برند و با قرآن
پيوند و پيمان مجدد برقرار مى نمايند, تا با معارف نورانى آن, همه زواياى
زندگى خويش را نورانى و متعالى گردانند. د ـ نماز و دعا امام صادق(ع) فرموده است: در هر يك از دو شبهاى قدر صد ركعت نماز مى بايست خوانده شود. آن حضرت, خود نيز اين عمل را انجام مى داد, چنانكه از سر شب تا سفيده صبح به دعا و مناجات با خداوند مى پرداخت. از جمله دعاهايى كه به خواندن آنها سفارش شده دعاى جوشن كبير مى باشد.
ه ـ استغفار و توبه ****************** ماه رمضان و قرآن يكي از مطالب مهمي كه پيامبر عظيم الشأن اسلام در خطبه ي شعبانيه متذكر شد تلاوت قرآن در ماه رمضان است، فرمود وَمَنْ تَلا فِيهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أجْرِمَنْ خَتَمَ الْقُرْ آنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ هر كس در اين ماه يك آيه قرآن تلاوت كند، مانند ختم قرآن در ماههاي ديگر ، به او اجر و ثواب مي دهد بهار قرآن عَنْ اَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: لِكَلِّ شَئٍ رَبِيعٌ وَ رَبِيعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ امام باقر عليه السلام فرمود: براي هر چيزي بهاري است و بهار خواندن قرآن، ماه رمضان است كافي ج 4 ص 446 خانه هاي قرآني خانه هايي كه در آن قرآن تلاوت مي شود، بـركت و درخشندگي خـاصي دارد، امـام صادق عليه السلام از مولا اميرالمؤمنين چنين نقل مي كند الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَءُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُاللهُ عَزَّوَجَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَـرَكَتُهُ وَتَحْضُرُهُ الْمَلائِكَةُ وَتَهْجُـرُهُ الشَّياطِينُ وَيُضِيئُ لِاَهْلِ السَّماءِ كَماتُضِيئُ الْكَوَاكِبُ لِاَهْلِ الْاَرْضِ امام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: خـانه اي كـه درآن قـرآن تلاوت شود و بـه يـاد خـدا بـاشند، بـركت آن خـانه بسيار زيـاد شـده و فـرشتگان در آن حـا ضـر وشياطين از آن خـانه رانـده مي شوند، آن خانه براي اهل آسمان، مثل ستارگان بـراي اهل زمين ، مي درخشد بازاري و قرآن بعد از كار روزانه بايد به قرآن پناه برد و بـا خدا هم كلام شد تا دل و جان به آرامش رسيده و از بار گناه كاسته شود، به اين سخن امام صادق عليه السلام توجه كنيد مَا يَمْنَعُ التَّاجِرَ مِنْكُمُ الْمَشْغُولَ فِي سُوقِهِ إذَا رَجَعَ إلَي مَنْزِلِهِ اَنْ لايَنَامَ حَتَّي يَقْرَءَ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ فَتُكْتَبُ لَهُ مَكانَ كُلِّ آيَةٍ يَقْرَؤُهَا عَشْرُحَسَناتٍ وَ يُمْحَي عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئاتٍ چه چيزي بازمي دارد كه بازاري و كاسب بعد از كار روزانه اش كه بـه منزل بـر ميگردد، نخوابـد تـا اينكه يك سوره از قـرآن بـخـواند، كـه در ايـن صورت بجاي هر آيه ده حسنه براي او نوشته وده مورد از گناهانش را پاك كنند اصول كافي ج 4 ص 422 ************************ | |
|||
|
|
|
|
||
| | ||||
هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرنسه منتقل کند.
جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.
رئیس این گروه تحقیق و ترمیم حسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.
تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر حسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.
حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟!
لذا بعد از اتمام کار به کشورهای اسلامی سفر کرد و به تحقیق پرداخت تا بالاخرة آیه ۹۲ سوره یونس را برایش خواندند.به این صورت بود که به دین مبین اسلام مشرف شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
صل الله علیک یا بقیه الله فی الارض
عجب
روزگاری شده چه چیزایی که از آدمی دل نمی بره نمی دونم ماها به چه چیز
هایی تعلق خاطر داریم . خیلی چیزا هست که جای گفتنش نیست خیلی از این تعلق
خاطر ها بعضی وقت ها اعصاب آدمی رو بهم می زنه جوری که ... ولش کن بهتره
برم سر اصل مطلب امروز بعد از یه مدت یه متن از درد و دل با امام زمان
گذاشتم من خودم وقتی می خوندم اشک از چشمام می یومد امید وارم شماهم خوشتون
بیاد .در آخر یه گله اونم اینکه ما سعی داریم بهترین متن هارو براس شما
بزاریم تا استفاده کنید و در عوضش از شما چیزه زیادی نیم خوایم اونم فقط
اینکه با نظراتتون مارو یاری کنید در بهتر شدن اما با افسوس ما هیچ نظری
دریافت نمیکنیم .خواهش ما اینکه در بهتر شدن ما به ما کمک کنید.
در کل همین که فانوس این سنگر رو روشن نگاه میدارید ممنونیم
دعا زیاد کنید...................
یاعلی.
مولایم :
یکی
از اثرات محبت شما در زندگی من , نه بهتر است بگویم در زندگی ما , غمی است
که برپیکره روح و روانمان کشیده شده و در اعماق وجودمان نفوذ کرده است .
هر عیدی که فرا می رسد
بنا است که ما بخندیم ؛ خوشحال باشیم و شادی کنیم و ما نیز می خواهیم در
اعیاد چنین باشیم ؛ اما چه کنیم که غیبت تو خنده را به ما حرام کرده است .سرورم : ما درخوشحالی شما خوشحالیم اما در اعماق درونمان چنان غمی نهفته است که حتی الفاظ قادر نیستند بر پیکره اش لباس شوند .
یا مولای :
هر روز فرخنده ای که از ایام الله فرا می رسد ما شیعیان جشن می گیریم , اما درمیان فریادهای شهدایمان و نالهای کشته هایمان و آتش ظلمهائی که از زمان شهادت مادرت فاطمه زهراء برما روا داشته اند .
خوشحالیهایمان را با اشک و خون ترسیم می کنیم و با بغض فرو کشیده لب فرومی بندیم و خواهیم گفت که سرچشمه زلال امامت آنگاه د ردل زمین فرو رفت که بانگ های فریاد : هل من ناصر ینصرنی , اباعبدالله علیه السلام بی جواب ماند.
آقای من :
این غم همواره درون سینه های ماست تا زمانی که ظهور بفرمائی .
البته چنین است که حزن جز فرآورده محبت شما نیست.
- چطور خوشحال باشد عاشقی که این چنین معشوقی دارد و به فراق او مبتلاست؟
- چطور بخندد تشنه ای که دریایی از آبی شیرین و زلال و خنک د رپیش دارد امابرای سیراب شدن از آن راهی نمی یابد ؟
- مولای من:
- مامی خندیم اما این خنده فقط بر لبان ما نقش می بندد زیرا که در دلهای ما آتشفشانی از سنگهای گداخته حسرت نهفته است .
- حسرت یک نگاه ...
- حسرت سیراب شدن د ردریای چشمهایت و حسرت شنیدن سخنان حکیمانه ات .
- امیدوارم هرگز نخواسته باشم به شمارش آورم اثرات محبتتان را در زندگیم , زیرا که محبت شما د رزندگی من نه تنها اثرنکرده است بلکه با روزگار من عجین شده است و گوشت و خون و پوستمان ازآن روییده است . اینکه بخواهیم از اثر چیزی در زندگیمان صحبت کنیم که بزرگترین رکن زندگی است شاید بی معنا باشد.
حبیبا:
چطور از اثر محبتت در زندگیم سخن بگویم و در حالی که دانه های عشقت هنگامی در قلبم کاشته شد که به من درس خداشناسی می دادی وقتی که ذرّه کوچکی بودم، در قبل از این عالم .
و واضحتر بگویم .
سیدی!
کوچکترین تشعشع از اثرات محبتت در زندگیم متلاشی شدن همه وجودم و توجه همه قلبم و خیر دنیا و آخرت برایم .
به امید آن روزی بیایی و به سرمای غربت و تاریکی جهل و زشتی ظلم خاتمه دهی . زیرا که زیبایی و خوبی جز با وجودتو معنا نمی شود .
| گلچین مناجات با امام زمان(عج) |
|
| Article Index |
|---|
| گلچین مناجات با امام زمان(عج) |
| صفحه 2 |
کاملترین گلچین تصویری مداحی، مناجات و درد و دل با امام زمان (عج) که با کیفیت عالی برای محبین اهل البیت و حضرت اباصالح المهدی المنتظر (عج) آماده شده است. این گلچین تصویری هم اکنون فقط بر روی سایت غدیر موجود می باشد!
درد و دل و مناجات، بشارت ظهور، کرامت و معجزه
دانلود در ادامه مطلب
*با تشکر ویژه از "خورشید آل یاسین" و "آوای مهر کوثر"
*راهنمای دانلود: کلیک راست بر روی اسم فايل و Save Target As
کربلا
1- مرقد مطهر حضرت امام حسين و حضرت علي اکبر عليه السلام
2- مرقد 72 تن شهدا کربلا
3- مرقد حبيب ابن مظاهر رحمه الله عليه
4- گودال قتلگاه ، محل شهادت حضرت امام حسين عليه السلام
5- مرقد مطهر ابراهيم مجاب ابن محمد عابد ابن امام کاظم عليه السلام
6- مرقد مطهر حضرت ابا الفضل العباس عليه السلام
7- نهر علقمه
8- محل قطع دست راست حضرت ابا الفضل عليه السلام
9- محل قطع دست چپ آن حضرت
10- تل زينيبه
11- خيمه گاه
12- مقام علي اکبر عليه السلام
13- مقام علي اصغر عليه السلام
14- محل ملاقات امام حسين (ع) با عمر سعد در روز عاشورا
15- مقام امام زمان « عج»
16- باغ امام صادق عليه السلام
17- مرقد حضرت حربن يزيد رياحي
18- مرقد حضرت عون ابن عبدالله ابن جعفر
19- شط فرات
اطراف کربلا - المسيب
20- مرقد طفلان مسلم بن عقيل « محمد و ابراهيم»
21- مرقد قاسم بن حسن ابوالجاسم
نجف و اطراف آن
22- مرقد مطهر حضرت امام علي عليه السلام
23- مرقد مطهر حضرت آدم عليه السلام
24- مرقد مطهر حضرت نوح عليه السلام
25- مرقد صافي صفا يماني
26- مقام حضرت علي عليه السلام
27- مقام امام زين العابدين عليه السلام
وادي السلام
28- مرقد مطهر حضرت هود عليه السلام
29- مرقد مطهر حضرت صالح عليه السلام
30- مقام امام زمان عليه السلام
31- مقام امام صادق عليه السلام
اطراف نجف
32- مسجد حنانه ،موضع راس الحسين عليه السلام
33- مرقد حضرت کميل بن زياد نخعي
کوفه
34- مسجد کوفه
35- محراب مسجد ، محل ضربت خوردن حضرت علي عليه السلام
36- مصلاي نوافل آن حضرت
37- مقام حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله
38- مقام حضرت آدم عليه السلام
39- مقام حضرت جبرئيل عليه السلام
40- مقام حضرت نوح عليه السلام
41- مقام حضرت ابراهيم عليه السلام
42- مقام حضرت خضر عليه السلام
43- تنور طوفان عليه السلام
۴4- محل ساختن کشتي حضرت نوح
45- دکه القضاء محل قضاوت حضرت علي عليه السلام
46- بيت الطشت
47- مقام امام صادق عليه السلام
48- مرقد مطهر حضرت مسلم بن عقيل
49- مرقد مطهر حضرت مختار
50- مرقد مطهر حضرت هاني ابن عروه
51- اطراف مسجد کوفه
52- خانه امام علي عليه السلام
53- کتابخانه امام حسن وامام حسين عليه السلام
54- اطاق ام البنين
55- محل وصيت آن حضرت در موقع شهادت
56- محل غسل و کفن آن حضرت
57- چاه خانه حضرت علي عليه السلام
58- مرقد ميثم تمار
59- مرقد حضرت خديجه خواهر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام
60- دارالاماره ابن زياد لعنه الله عليه
حله
61- مرقد حضرت ذوالکفل پيغمبر
62- مرقد يوسف ربان
63- مرقد يوشع
64- مرقد « خون» ناقل توراه
65- مرقد يوحني
66- مرقد باروخ
67- مقام حضرت خضر
68- مرقد حضرت ايوب پيغمبر
69- مرقد رشيد حجري
70- مرقد حضرت زيد ابن امام زين العابدين
71- مرقد بکربن امام علي
72- مرقد قاسم بن امام کاظم عليه السلام
73- مرقد حمزه ابن الحسن ابن حضرت عباس عليه السلام
74- محل رد شمس
75- مقام امام علي عليه السلام
مسجد سهله
76- مقام حضرت امام صادق عليه السلام
77- مقام حضرت ابراهيم عليه السلام
78- مقام حضرت ادريس عليه السلام
79- مقام حضرت خضر عليه السلام
80- مقام امام زين العابدين عليه السلام
81- مقام 000/124 پيامبران الهي
مسجد صعصعه
مسجد زيد
کاظمين و بغداد
82- مرقد مطهر امام موسي بن جعفر عليه السلام
83- مرقد مطهر امام جواد عليه السلام
84- مرقد شيخ مفيد عليه رحمه
85- مرقد خواجه نصير الدين طوسي
86- مرقد سيد مرتضي علم الهدي
87- مرقد سيد رضي
88- مسجد جامع براثار
89- مقام حضرت علي عليه السلام
90- نواب اربعه امام زمان
91- مقام حضرت يوشع ابن نون « پيغمبر»
92- مرقد بهلول کوفي
93- مرقد شيخ قنبر علي
مدائن
94- مرقد سلمان فارسي
95- مرقد عبدالله بن جابر ابن عبداالله انصاري
96- مرقد حذيفه يمانی
97- مرقد حضرت طاهر ابن امام باقر عليه السلام
98- طاق کسري يا قصر انوشيروان
سامراء
99- مرقد مطهر امام هادي عليه السلام
100- مرقد مطهر امام حسن عسکري عليه السلام
101- مرقد مطهر نرجس خاتون دختر امام جواد عليه السلام
102- مرقد مطهر سيد حکيمه خاتون دختر امام جواد عليه السلام
103- سرداب محل غيبت صغراي امام زمان
104- پادگاني که امام هادي و امام حسن عسکري در آن زنداني بودند
105- مرقد مطهر حضرت سيد محمد ابن امام هادي
شط کربلا نهر علقمه





تصاویری منسوب به قبور پیامبران ( علیهم السلام ) و شخصیت های صدر اسلام، از جمله: حضرت آدم ، حوا ، ابراهیم ، یوشع ، هابیل ، لوط ، دادد ، موسی ، هارون ، شعیب ، صالح ، زکریا ، یحیی ، آمنه ، حلیمه ، ابوطالب ،خدیجه و بلال . ...
حضرت یوشع (ع) اولین پیغمبر بعد از حضرت آدم در اردن
حضرت داوود (ع) در فلسطین اشغالی
حضرت موسی (ع) در فلسطین اشغالی
عکس عصای حضرت موسی که به مار تبدیل میشد!
آثار بر جاى مانده از قوم ثمود




مقبره حضرت ایوب

مقبره حضرت داوود

مرقد حضرت ابراهیم

محل ولادت حضرت ابراهیم

دستخط منسوب به ادریس نبى

غارى که حضرت موسى در آن پناه گرفت

مقبره حضرت هارون


مقبره حضرت هود

مقبره حضرت لوط

مقام حضرت ابراهیم


عصاى حضرت موسى

مقبره حضرت نوح

کشتى حضرت نوح

قطعه اى باقى مانده از کشتى حضرت نوح

مقبره حضرت عمران

مقبره ساره همسر حضرت ابراهیم

مقبره حضرت شیث

مقبره حضرت سلیمان

مقبره حضرت یعقوب

مقبره حضرت یحیى

مقبره حضرت یونس

عمامه منسوب به حضرت یوسف

مقبره حضرت زکریا


تصاویر از: دیپلماسی ایرانی
عباس بن علی پدرش علی بن ابیطالب و مادرش امالبنین است. او در چهارم شعبان سال ۲۶ ه.ق متولد شد او را به سبب زیبایی چهرهاش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. وی در ۱۰ محرم در کربلا شهید شد.

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا

به گزارش شيعه آنلاين، خداوند متعال در قرآن کريم فرمود "نحن نقصّ عليک نبأهم بالحَقّ إنّهم فتية آمَنوا بِربّهِم وَزدناهم هُدًى". سه نظريه تاريخي در مورد محل غار اصحاب کهف وجود دارد. دسته ي اندکي از تاريخدانان محل اين غار را در کشور مصر مي دانند. تعداد کمي از کارشناسان مسائل تاريخي نيز محل اين غار را در کشور آذربايجان باکو مي دانند.
اما دسته سوم که شامل اغلب تاريخدانان و کارشناسان مسائل تاريخي مي شود، محل اين غار را کشور اردن مي دانند. اين غار در حال حاضر در 20 کليومتري جنوب غربي شهر «عمان» پايتخت اردن قرار دارد و به يکي از پربازديد ترين نقاط گردشي اين کشور تبديل شده که روزانه هزاران گردشگر از سراسر جهان را به خود جذب مي کند.
به گزارش «آينده»، از جمله عکسها يي در وزارت فرهنگ فرانسه نگهداري مي شود که مربوط به سال 1918 ميلادي مي باشد و يکي از مستشاران نظامي غربي به نام winchelsen در مناطق عربي گرفته است.
در حال حاضر هيج اثري از مقبره وجود ندارد و محل را با بتون آرمه مسطح کرده اند.تاريخ طبري به نقل از"عبدالله بن عباس" آورده: که حضرت آدم در هند فرود کرده است و حضرت حوا در جده ولي بسياري از مورخان درخصوص محل دقيق قبر حوا ترديد دارند . ظاهراً نخستين «مقبره حوّا» را ايرانيان ساخته اند .
سلام به اعضای گروه این مطلب رو که میبینید با استفاده از مطالب سایت های موزه های مختلف جهان از جمله مصر و ترکیه و .. جمع آوری شده که البته من از صحت اشیا ی که عکس های آنرا بعدا مشاهده میکنید دقیقا مطمئن نیستم ولی دیدن آنرا خالی از لطف نمیدانم
البته چه صحیح و چه نا صحیح این وسایل جز گنجینه های این موزه ها است البته شبیه به این اشیا نیز در موزه آستان قدس در حرم مطهر امام رضا ع نیز موجود است مانند سکه ولایت عهدی آنحضرت که قدمت زیادی دارد و از زمان آنحضرت باقی مانده و یا سنگ قبر شریف که اولین سنگ قبر مطهر امام رضا ع است
در هر صورت اگر مطلب قابل توجهی در این زمینه البته معتبر دارید حتما در قسمت نظرات بنویسید با تشکر






































